پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٣ - دنيا و آخرت
دنيا و آخرت
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
وَ اِيّاكَ أَنْ تَغْتَرَّ بِما تَرى مِنْ إِخْلادِ أَهْلِهَا وَ تَكالُبِهِمْ عَلَيْها وَ قَدْ نَبَّأَكَ اللّهُ جَلَّ جَلالُهُ عَنْها وَ نَعَتْ اِلَيْكَ نَفْسَها وَ تَكَشَّفَتْ لَكَ عَنْ مَساوِيهَا فَاِنَّما أَهْلُها كِلاْبٌ عاوِيَةٌ وَ سِباعٌ ضارِيَةٌ، يَهِرُّ بَعْضُها بَعْضاً وَ يَأْكُلُ عَزيزُها ذَليلَها [وَ يَقْهَرُ كَبيرُها صَغيرَها] قَدْ أَضَلَّتْ أَهْلَهَا عَنْ قَصْدِالسَّبيل، وَ سَلَكَتْ بِهِمْ طَريقَ الْعَمَى وَ أَخَذَتْ بِأَبْصارِهِمْ عَنْ مَنْهِجِ الصَّوابِ، فَتَاهُوا فِي حَيْرَتِها وَ غَرِقُوا فِي فِتْنَتِها، وَ اتَّخَذُوها رَبّاً، فَلَعِبَتْ بِهِمْ، وَ لَعِبُوا بِها وَ نَسُوا ماوَراءَها.
فَإِيّاكَ يا بُنَيَّ أَنْ تَكُونَ قَدْ شانَتْهُ كَثْرَةُ عُيُوبِها نَعَمٌ مُعَقَّلَةٌ وَ اُخْرى مُهْمَلَةٌ قَدْ أَضَلَّتْ عُقُولَها، وَ رَكِبَتْ مَجْهُولَها، سُرُوحُ عاهَة بِواد وَعْث، لَيْسَ لَها راع يُقيمُها. رُوَيْداً حَتّى يُسْفِرَ الظَّلامُ، كَأَنْ قَدْ وَرَدَتِ الظَّعيِنَةُ يُوشِكُ مَنْ أَسْرَعَ أَنْ يَلْحَقَ.
و مبادا دلگرمى اهل دنيا كه به دنيا دل بستهاند و بر سر دنيا به يكديگر مىپرند، تو را فريفته سازد! چه خدا تو را از دنيا خبر داده و دنيا نيز وصف خويش را با تو در ميان نهاده و پرده از زشتىهايش گشاده است. همانا دنياپرستان سگهاى عوعو كننده و درندگانى هستند كه در پى صيد بر سر يكديگر بانگ مىزنند و افراد نيرومند ناتوانها را طمعه خويش مىسازند و بزرگانِ آنها بر كوچكها چيره مىگردند. دنيا اهلش را از راه راست منحرف كرده و به كوره راه كشانده و از ديدگانشان راه صواب را بسته است. در حيرت آن، سرگشته و در فتنههايش غرق شدهاند و آن را پروردگار خود گرفتهاند. پس دنيا با آنها به بازى پرداخته و آنها هم سرگرم بازى با دنيا شدند و آنچه را پس از دنياست فراموش كردند.