پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١٩ - تنبلى يا زهد
سازيم. آن چه مطلوب است اطاعت خدا مىباشد كه بهترين شكل آن همان اعمال و رفتارها مىباشد. به يقين، دلبستن به دنيا و هر سال مدل ماشين و دكور خانه را تغيير دادن و خانه وسيعترى درست كردن مذموم بوده و نمونه اعلاى فريب خوردگى است. چون همين روحيه افزونطلبى و دلبستگى به دنياست كه انسان را بدبخت مىكند. آدمى بايد در اين فكر باشد كه وظيفه خود را بشناسد و به آن عمل نمايد و در مورد گذران زندگى دنيا هم مطمئن باشد كه خدا نخواسته است كه بنده صالح او در اين عالم با ذلت و بدبختى زندگى كند. بايد توجه ما به نعمتهايى باشد كه خدا براى اولياى خود مقدّر فرموده است و الاّ اين گونه متاعهاى دنيوى بين دوست و دشمن و كافر و مؤمن مشترك است و چيزهايى است كه كركسها و لاشخورها بر سرش دعوا مىكنند و مباد شما هم مانند آنها شويد. اگر مشاهده كرديد مردم با حرص و ولع به اين دنيا چسبيدهاند، مبادا گول خورده و شما هم به گوشهاى از دنيا بچسبيد!
خدا حقيقت اين دنيا را در همين دنيا بيان كرده است: وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا اِلاَّ مَتاعُ الْغُروُر[١]، وَمَا الْحَياةُ الدُّنْيا اِلاّ لَعِبٌ وَ لَهْو[٢]. اين بيان خداوند سبحان در مورد حقيقت دنيا، به ما مىفهماند كه دنيا بازيچه و سرگرمى و لهو و لعب بيش نيست. از طرفى دنيا نيز خود را اين گونه معرفى مىكند كه: هر لحظه يك گرفتارى و مصيبت و ظلم و كشتارِ بىرحمانه و درد و مرضِ بىدرمان و تصادف و فراق ناگوار و تلخ مرا در خود گرفته است: نَعَتْ اِلَيْكَ نَفْسَهَا. حال كه خودِ دنيا خويش را اين گونه معرفى مىكند، پس چرا به آن دل مىبنديم؟ وقتى دنيا خودش خبر مرگ خود را مىدهد و خودش مىگويد: من رفتنى هستم، و خداوند سبحان نيز مىگويد: اين دنيا دوام ندارد و بازيچه و سرگرمى است، پس نه تنها دل بستن به آن نشايد، بلكه دل كندن از آن بايسته است.
[١] آل عمران/ ١٨٥. [٢] انعام/ ٣٢.