پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٥ - خودپسندى، آفت معاشرت اجتماعى سالم
خود را همانند ديگران ببيند، توقع بىجا نخواهد داشت؛ ولى كسى كه فكر مىكند تافته جدابافتهاى است هرگز به اين حكمت عملى عمل نخواهد كرد؛ مثلا كسى كه مىگويد: «ديگران بايد ابتدا به من سلام كنند، ولى من نه؛ ديگران بايد احترام كنند؛ ولى من نه؛ آنها بايد نسبت به من گذشت داشته باشند، ولى من نه؛ آنها بايد حاجت و نياز مرا برآورند، ولى من نه و ديگران بايد در برابر من خضوع كنند امّا من نه و ...»، چنين شخصى خود را تافته جدا بافته مىداند و از ديگران متمايز مىشمارد. و اگر چه صريحاً اين روحيه را بر زبان جارى نمىسازد، امّا از عمق وجودش با اين روحيه، رشد يافته و تربيت شده است. لذا نمىتواند اين رفتار و احساس را ترك نمايد. اگر ما درست فكر كنيم و در هر موردى خود را به جاى طرف مقابل بگذاريم و خود را معيار و ميزان و وسيله سنجش رفتار با ديگران قرار دهيم و مطابق با آن معيار، عمل كنيم، مشكلات زندگى حل مىشود. به وسيله اينسخن حكيمانه و اين درّ بىبديل كه كسى برتر از آن نگفته است و نخواهد گفت، روابط انسانى اصلاح و بسامان مىگردد.
اين يك روى سكه و يك نوع از مضرات اجتماعى و عملىِ خود پسندى و عجب بود. اما روى ديگر آن، آفات فكرى و علمى و عقلى خودپسندى است. خودپسندى، همانگونه كه رفتار آدمى را به تباهى مىكشاند، مغز و عقل و انديشه انسان را نيز آفتزده مىسازد. عقل انسان مبتلا به خودپسندى، درست كار نمىكند. آنگاه كه از بند اعجاب رها گردد تحت حمايت رسول باطن و ظاهر به راه راست و معتدل هدايت مىشود. انسان اگر به عجب و غرور مبتلا نشود، راه بندگى را خواهد شناخت و با نهايت خشوع در پيشگاه الهى حضور مىيابد و خود را نسبت به خدا هيچ مىبيند. علامت نجات انسان از خودخواهى و غرور و گمراهىها اين است كه در مقام عبادت و در پيشگاه الهى نهايت خضوع و خشوع را ابراز كند. تا خودپسندى و غرور در نهاد انسان هست، نمىگذارد دل ـ آنطور كه بايد ـ خاشع شود تا منيّت هست، خضوع و خشوع ممكن نيست. هر وقت «من» شكست، آن وقت خشوع پيدا مىشود. اگر مىخواهيم خاشع باشيم، بايد علاوه بر تحصيل لطف الهى، زمينه آن را فراهم و موانع آن را بر طرف نماييم و خودپسندى را كنار گذاشته و ضعف و ناچيزى خود را در پيشگاه الهى درك كنيم. آن وقت است كه حالت خشوع پيدا مىشود، و زمان حركت به سوى مقاصد عالى فرا مىرسد.