پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٤ - خودپسندى، آفت معاشرت اجتماعى سالم
بگذارند ولى من نه». يا آن ديگرى مىگويد: «من چون پولدار هستم، ديگران بايد به من احترام بگذارند». و يا گمان مىكند چون فرد مؤمنى هستم و ديگران اهل معصيت، پس بايد ديگران به من احترام كنند. اينگونه پندارهاى غلط منشأ اين خطاست و همين امور باعث مىشود كه انسان، معيار حكيمانه معاشرت را زيرپا بگذارد و مسير گمراهى را طى كند. اوّلين قدم، در انحراف گمراهشدگان همين جاست كه خودشان را يك سروگردن برتر از ديگران مىبينند و مزيتى براى خود قايل هستند كه گويا ديگران از آن بىبهره مىباشند و اين بدترين دردى است كه انسان به آن مبتلا مىشود و به هلاكت دنيا و آخرت وى منجر مىگردد. بايد با اين درد به طور جدّى برخورد كرد. انسان بايد سعى كند هميشه خود را از ديگران كوچكتر ببيند و اگر واقعاً از نعمتهايى برخوردار است و از مزيت و امتيازى نسبت به ديگران بهرهمند مىباشد، بايد آنها را امانت الهى بشمارد كه خدا به وديعه نزد او سپرده است و در واقع براى او نيست. آيا به مال و منال عاريهاى مىتوان نازفروشى نمود و مغرور شد؟ به علاوه چگونه و به چه دليل ضمانت مىكند اينها تا آخر عمر براى او بماند؟ چه بسا آنها را از دست بدهد و يا عاقبت او به شرّ منتهى شود و آن كسى كه وى را جاهل و گمراه و گناهكار مىپنداشت، هدايت شود و اهل بهشت گردد، ولى او گمراه شده و جهنمى شود! به قول آن ضرب المثل معروف: «جوجهها را آخر پاييز مىشمارند». چه كسى مىداند كه عاقبت زندگىاش چه خواهد شد؟ نمونههاى عجيب و غريبى در همين مدت عمر خودمان ديديم كه از قله اقتدار به ته درّه فرو غلطيدند. چه كسى مىتواند به عاقبت خير خود اطمينان پيدا كند؟ بنابراين انسان بايد سعى كند هميشه خود را كمتر از ديگران بداند تا تواضع براى او آسان شود و دادن حقوق ديگران سهل گردد و توقع او كم و از دام ابتلاى به عجب و غرور رهايى يابد.
پس سرّ اينكه عدهاى به اين معيار جامع تربيتى، اجتماعى و اخلاقى پاىبند نبوده و حاضر نيستند خود را جاى طرف مقابل بگذارند اين است كه خود را يك سر و گردن از ديگران بالاتر مىبيند و با خود مىگويد من بايد با ديگران فرق داشته باشم. لذا براى رفتار ديگران قانون و معيار معين مىكند ولى خود هرگونه كه بخواهد رفتار مىكند؛ چرا كه در واقع گرفتار خودخواهى و خودپسندى و خودمحورى شده و از خود بسيار راضى است. اگر انسان