پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٨ - ديدگاه حق در مورد دنيا
خواهشهاى خود هستند و به چيزى غير از خوردنىها و آشاميدنىها و لذايذ حيوانى كه در اين عالم فراهم است، نمىانديشند؛ چون مىپندارند اين دنيا روزى به پايان مىرسد و همه چيز نابود خواهد شد. ولى در برابر كسانى باور دارند كه اين زندگى يك سفر است و مقصدى دارد و مقصد آن نيستى و نابودى نيست؛ اين دنيا «دارالحركة» و «دارالسير» و «دارالسفر» مىباشد و مقصد اين حركت و سير «دارالقرار» است؛ محل قرار و سكون و آرامش آنجاست، آنجا منزل و مقصد اصلى است و در مقايسه با اين دنيا، سرمنزل مقصود و زندگى جاودانه در آن جهان است و آنچه در اين عالم زندگى و حيات مىپنداريم، جز نابودى و مرگ هيچ نيست. اين نظر، درست نقطه مقابل افكار افرادى است كه تصور مىكنند اگر حياتى هست، همين حيات فعلى و اين جهانى است، كه بعد از لحظاتى چند، نيست و نابود مىشويم و مرگ و نيستى همه را فرا مىگيرد.
به هرحال عدهاى مىپندارند كه بعد از حيات اين جهان به سمت مرگ و نابودى مىرويم و برعكس عدهاى هم معتقد هستند كه اين حيات گذراست و ما در حال حركت به سوى حيات جاودانه هستيم. لذا مىگويند ما الان در چنگال مرگ دست و پا مىزنيم، و به مقصد كه رسيديم آنجا دارالحياة است: وَ ما هذِهِ الْحَيوةُ الدُّنْيا اِلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ اِنَّ الدَّارَ الاَْخِرَةَ لَهِىَ الْحَيْوَانُ لَوْكانُوا يَعْلَمُون[١]؛ زندگى اين دنيا جز لهو و لعب نيست و زندگى واقعى، سراى آخرت است اگر مىدانستند. پس اصلا حيات آنجاست: يَالَيْتَنىِ قَدَّمْتُ لِحَياتِى[٢]؛ اى كاش براى حيات خود فكرى كرده بودم. اين آيه نورانى به صراحت مىفرمايد: حيات حقيقى آنجاست و بس.
همانگونه كه گذشت اين دو نوع بينش موجب بروز دو نوع رفتار كاملا متفاوت و مختلف مىگردد: يك بينش، عدهاى را طمّاع و حريص مىسازد تا فقط به فكر لذايذ مادى خود باشند و بينش ديگر موجب مىشود كه عدهاى براى كارهاى معنوى بىقرار شده و اصلا نسبت به خوردنىها و آشاميدنىها نمىانديشند و سخنى نمىگويند.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) در اين بخش از كلامشان مثالى شبيه آنچه كه عرض كرديم بيان مىفرمايد كه مردم درباره دنيا دو گونه بينش دارند: عدهاى دنيا را دقيق شناختند و كاملا به
[١] عنكبوت/ ٦٤. [٢] فجر/ ٢٤.