پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٦ - پندهاى نانوشته
فايدهاى نخواهد داشت. فرصت را غنميت شماريد و تا آلودگىها قلب شما را تسخير نكردهاند، آن را به صيقل موعظه بسپاريد. همانگونه كه موعظهكنندگان نيز بايد فرصت را مغتنم دانسته و قبل از مكدّر شدن قلب، آن را نورانى و زنده سازند.
نكته جالب توجه ديگر در اين سفارش حضرت، رعايت ادب و اهتمام وافر در كسب اعتماد مخاطب است. از همين رو حضرت(عليه السلام) نفرمودند: چون ترس و واهمه دارم شما زنده نباشيد، اين وصيّت را بيان مىكنم؛ چون اينگونه سخن گفتن نه تنها براى مخاطب جالب و منقول نيست، بلكه به زبان آوردن اين نوع سخنان نسبت به شخص ديگر، به خصوص جوانى كه در پى جلب رضايت او و به دست آوردن قلب او هستيم تا به حرفهاى ما گوش دهد پسنديده نيست؛ نه تنها خوب نيست و خلاف ادب است، بلكه انزجار و روى گرداندن وى را نيز به دنبال دارد. وقتى سخن، باعث انزجار و نفرت مخاطب شود، ديگر نه تنها در وى مؤثر واقع نمىشود بلكه موجب بروز عكسالعمل از طرف مخاطب نيز مىگردد. لذا حضرت به بيان اين سخن در مورد خودشان كه مىفرمايند: «شايد اجل من فرا برسد...»، اكتفا نموده و عنايت دارند كه مخاطب، خود پى خواهد برد كه شايد مرگ وى نيز به زودى فرا رسد؛ چون روى پيشانى كسى نوشته نشده كه تا چه زمانى زنده مىماند. چه بسيار جوان هايى كه قبل از سن پيرى از دنيا رفتند و حال آن كه هرگز تصور نمىكردند در اين سنين، مرگ به سراغ آنها بيايد.
پس علت ديگر مبادرت به وصيّت، اين است كه قبل از تسخير دل شنونده توسط جنود شيطان و مؤثر واقع نشدن موعظه و از بين رفتن شرايط اثرپذيرى دل و غالب شدن هواى نفس بر آن و آلوده شدنش فرصت را مغتنم بشماريم و قلب او را به وسيله موعظه، نورانى و زنده نماييم. دلى كه آماده شنيدن وصيّت و موعظه نباشد همانند شتر و مركب چموشى است كه هميشه فرارى است و رَم مىكند و نه تنها به اين وصايا و پندها گوش نمىدهد، بلكه از آنها گريزان و فرارى است. افزون بر اين حضرت(عليه السلام) هشدار مىدهند كه از ابتلاى به گناهان و پيروى از هواى نفس بپرهيزيد كه گناه و پيروى از هواى نفس، انسان را آن چنان گمراه مىسازد كه هرگز كلام حق در او مؤثر واقع نمىشود و هدايت نمودن وى دشوار مىگردد. از همين رو