پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٠ - استمداد از خدا و ديگران
يا اگر مىتواند پلك چشمان خود را به هم بگذارد توجه دارد كه خدا اين قدرت را به او داده، و يا اگر مىتواند مطالعه بكند و به كمك مغز خود مطلبى را مىفهمد در اعماق قلب خود معتقد است كه خدا اين قدرت فهم را به او داده است.
به هرحال چنين روحيهاى، روحيه يك بنده خالص است. اخلاص يعنى اينكه انسان خود را براى خدا خالص كند، به گونهاى كه هيچ شائبهاى از غير خدا در وجودش نباشد. اگر اميدى دارد، به خداست و اگر ترسى دارد، از خداست و اگر كمكى مىخواهد، از خدا مىخواهد. يعنى همان اَخْلِصْ فِى الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ؛ در مقام سؤال و خواستن نيازمندىها، درخواست و سؤال خود را براى خدا خالص كن و از اعماق دل خود بر اين باور باش كه اوست كه بايد برآورد. لذا به غير او اميد نداشته باش. بنابراين اگر مشاهده مىكنيم كه اوامر الهى ما را به حسب شرايط به توسل به اسباب طبيعى امر مىكنند، نبايد انجام اين تكاليف به گونهاى باشد كه به آن وسايل و اسباب دل ببنديم، بلكه بايد آنها را صرفاً يك وسيله و ابزار در نظر آوريم كه فقط براى انجام وظيفه به سراغ آنها مىرويم والاّ اعتماد و توجه قلبى بايد به خدا باشد و هر چيزى را از او بخواهيم: فَاِنَّ بِيَدِهِ الْعَطاءُ وَالْحِرْمانُ؛ كه هم دادن به دست خداست و هم نوميد ساختن به دست اوست. هم بخشيدن به دست خداست و هم محروم كردن به دست اوست.
بسيارى از حالاتى كه ما در زندگى داريم يا برخوردهايى كه با ديگران مىنماييم، بر همين اساس است. آدمى اگر به كسى اعتماد مىكند و يا دل مىبندد از اين روست كه اميد دارد در موقع گرفتارى، مشكلش را رفع مىكند. لذا وقتى كه مشكلى پيش مىآيد و يا روابطش با ديگران به هم مىخورد، نااميد شده و احساس تنهايى و بىياورى مىكند. همينطور براى اينكه از منافعى بهرهمند گردد، به چاپلوسى، تواضع، تذلّل و فروتنى روى مىآورد تا از اين طريق بتواند از آن منافع استفاده كند؛ چرا كه از اعماق دل بر اين باور است كه فلان شخص را از خود راضى كنم تا به منافع مورد نظرم برسم. با خود مىگويد اگر به او احترام كنم و در برابر او خم شده و دست او را ببوسم، او به من كمك خواهد كرد و اگر اين آداب را رعايت نكنم به منافع خود نخواهم رسيد. اما اگر معتقد بود كه همه اين نعمتها از خداست و دلها نيز به دست اوست، به جاى اينكه در مقابل ديگران كرنش كند، در مقابل خداى خودش كُرنش