فلسفه تاریخ 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩
- شاید از سنسیمون . این به همان سنسیمون میخورد ، چون جامعهشناسی به مساله فلسفه تاریخ برمیگردد . پس مولف نظرش همان است که مارکس فلسفه تاریخ را از سنسیمون گرفته است . - اقتصاد کلاسیک انگلیس هم یک مبدا فکری برایش بوده . که همان افکار سوسیالیسم است . به هر حال روی اینها باید دقیقتر [ کار کرد ، ] مخصوصا از نظر سوسیالیسم ، که این افکار سوسیالیستی در اروپا بذرش در چه زمانی و به وسیله چه کسانی کاشته شد و چه تحولاتی پیدا کرد ، یعنی تاریخچه سوسیالیسم را ما حتما باید دقیقا به دست بیاوریم و شما بگردید به هر مطلبی در ارتباط با این موضوع برخورد میکنید آن را یادداشت کنید . - در این قسمت ، قبل از اینکه جدل و منطق دیالکتیک را تشریح کند مقداری درباره هگل صحبت میکند و میگوید از حق نباید گذشت که هگل تحولی در فلسفه ایجاد کرد . بعد میگوید از ابتدای فلسفه تا به حال میتوان تمام شیوههای فلسفی را به دو نوع فلسفه تقسیم کرد ، یکی فلسفهای که تکیه بر هستی میکرد و دوم فلسفهای که تکیه بر شدن میکرد . طرفداران نوع اول مانند دکارت و کانت ، و طرفداران فلسفه شدن در جدید هگل و قبل از میلاد هم هراکلیت طرفدار همین حکمت بوده . میگوید : " فلسفه نوع اول که از حکمت ارسطو و مکتب حقوقی روم و همچنین حکمت علمای دینی مسیحی ( حداقل علمای دینی مسیحی کشورهای لاتین ) ریشه میگیرد قرنها فلسفه کلاسیک غرب و فلسفه طلاب دینی مسیحی بشمار میرفت و همچنین فلسفه دکارت بود . این فلسفه به ابدیت تغییرناپذیر روح ، حقیقت و اصول اخلاقی معتقد است : آنچه در گذشته حقیقت داشته است امروز نیز حقیقت دارد و همیشه حقیقت خواهد داشت . راستی ، زیبایی و درستی ، تمام انعکاسی از وجود یزدانی است که جاودانی است یعنی خارج از زمان قرار دارد ،