دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٢
تاريخ ، در اصطلاح
تاريخ ، در اصطلاح امروز ، علمى است با گرايش هاى گوناگون كه در آن ، كارهاى گذشته جوامع انسانى ، موضوع و محور بحث است و كوشش مى شود قوانين و روابط حاكم بر هر دوره و علل بروز برخى حوادث اجتماعى و يا رشد و انحطاط جامعه ها كشف گردد ، تا از اين ره گذر ، «فلسفه تاريخ» تدوين گردد كه وسيله اى براى ارزيابىِ وضع جوامع امروز و آينده بشرى است . در مرحله نخست ، مى توان گفت كه منظور از علم تاريخ ، دو چيز است : ١ . «علم مسائل نظرىِ تاريخ» يا «تاريخ نظرى» : اين دانش ، خود به دو رشته جداگانه و مستقل تقسيم مى شود ؛ چون مسائل نظرى تاريخ ، يا در زمينه علل حوادث اجتماعى و يافتن قانون ها و سنّت هاى عمومى و كلّىِ آن بحث مى كند ، كه در اين صورت ، آن را «فلسفه تاريخ» مى ناميم ، و يا درباره مسائل مربوط به روش شناسىِ دانش تاريخ ، از قبيل شيوه ارزيابىِ اسناد تاريخى ، طبقه بندى منابع و اسناد تاريخى ، آداب نقد تاريخ ، ضوابط و اصول گزارش و نگارش تاريخ و امثال اينها، كه مجموع اين بخش را نيز «روش شناسىِ تاريخ» و يا «فلسفه علم تاريخ» مى ناميم . ٢ . «علم وقايع تاريخى» : در اين بخش ، مسائل نظرى ، محور بحث و هدف مورّخ نيست ؛ هر چند كار اين مرحله نيز ، بدون آگاهى از كلّيات مسائل نظرى تاريخ ، عقيم خواهد بود . ضبط ، گزارش و نگارش وقايع تاريخى ، آن گونه كه بوده است ، هدف اين علم هستند و از اين رو ، آن را «تاريخ نگارى» ناميده اند. تاريخ نگارى ، شعبه ها و فرع هاى بسيارى دارد ؛ مانند تاريخ سياسى ،