روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٤٢٥ - روزشمار جنگ جمعه /١ آذر ١٣٦٤ /٩ ربیع الاول ١٤٠٦ /٢٢ نوامبر ١٩٨٥
و تقاضای شخص عبدالحلیم خدام، معاون ریاست جمهوری سوریه و کارشناس مسائل لبنان در دولت دمشق، ادامه یافت. رشید کرامی نخست وزیر لبنان از طرفین درگیر خواست به جنگ خاتمه دهند و از حافظ اسد رئیس جمهوری سوریه تقاضا کرد در این امر مداخله کند.»[١]
ضمیمه گزارش٣٤٦: گزارشی از شناسایی جزیره ام الرصاص
فرمانده تیپ١٠ سیدالشهدا(ع) در حین ارائه گزارش های شناسایی، حادثه ای که در جریان یکی از شناسایی ها اتفاق افتاده است را چنین بازگو کرد: «تیم شناسایی تا ساعت ٥ صبح معطل عبور از موانع می شوند و ٥ صبح به لب کانال می آیند و از کانال رد می شوند. در حین عبور مقداری خاک و علف های کنار کانال پایین می ریزد که بچه ها سریع آن را ترمیم می کنند و حرکت می کنند. [...] آنها تا ساعت ٢ بعدازظهر در نیزارها گم می شوند. در ساعت ٢ بعدازظهر موقعیت خودشان را پیدا می کنند و می فهمند که نزدیکی های جاده هستند. [...] ساعت٤ بعدازظهر یکی از نیروها از سیم خاردار عبور می کند، جاده را شناسایی می کند و به پشت جاده برمی گردد و منتظر می شود تا هوا تاریک شود و روی جاده را طی بکند. [...] در تاریکی متوجه یک سیاهی می شود که از فاصله نزدیک به طرفش می آید. پشت بوته ای مخفی می شود و می بیند یک سربازی است که از مرخصی برگشته و کوله بارش هم روی کولش است. آن سرباز نگاهی به او می کند و به راهش ادامه می دهد. [نزدیک پاسگاه نگهبانی] شروع به داد و فریاد می کند و ایرانی، ایرانی می گوید. عراقی ها سریع چند نگهبان به سمت محل اشاره این سرباز می فرستند، ولی نیروی شناسایی موفق می شود چهار پنج متر داخل نیزار برود... . عراقی ها می آیند آن سرباز را مسخره می کنند و به عربی می گویند: ایرانی کجا بود؟! بعد شروع به گشتن می کنند و یک رگبار به داخل همان نیزارها شلیک می کنند. [...] نگهبانان عراقی هم شلوغ می کنند و یک جیپ فرماندهی شان می آید و چند خودرو ایفا هم می آیند و نیرو پیاده می کنند و یک صدایی از اینجا می آید که یک تعدادی دویدند و به آن سمت رفتند. برادری که اینجا بوده، احساس می کند که برادر دیگر را دیده اند و دنبالش رفته اند. [...] نگهبان ها آن سرباز را مسخره می کردند و او خودش را بالا و پایین می زده و می گفته بابا من ایرانی را دیدم ولی کسی زیاد باور نمی کند. [...] حدود نیم ساعت تا ٤٥ دقیقه می گردند که ناامید می شوند و می روند. [...] البته این برادر احتمال می دهد که دشمن سیف الهی (دیگر نیروی شناسایی) را اسیر کرده و در جزیره دنبال او می گردد. [...] بعد از جاده عبور می کند. [...] وقتی این وسط ها می رسد، چرتش می گیرد و دستش را به نبشی ها می گیرد و می خوابد. حدود ساعت ٣ بعد از نیمه شب دوباره حرکتش را شروع می کند. [...] شب بعد حدوداً ساعت ٥:٤٥ دقیقه در اینجاها او را پیدا کردند. او می گفت که کل جزیره پوشیده از نیزاز و نخلستان انبوه است و فقط راه های کوتاهی برای تردد وجود دارد.»[٢]
[١] ٥١. مأخذ٨، ص٢٤، بیروت - یونایتدپرس.
[٢] ٥٢. مأخذ١، صص ١٨ - ١٥.