روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٤٨ - روزشمار جنگ پنجشنبه /١٦ آبان ١٣٦٤ /٢٣ صفر ١٤٠٦ /٧ نوامبر ١٩٨٥
محسن رضایی: این کلی است، این را چه کسی از شما قبول می کند؟ شما با استدلال ثابت کنید که اینجا چند گردان می خواهد و چند گردان تابه حال رسیده. این بحث های نارس شما، کار شما را سد کرده و وقتی که این کار سد بشود معلوم است که نمی توانید آماده بشوید». در ادامه جلسه یکی دیگر از مسئولان نیروی زمینی سپاه، وارد بحث می شود.
غلامعلی رشید: ما این را به وضوح می بینیم که اگر ٥٠، ٦٠ گردان نیروی بسیجی بدون امکانات و تجهیزات لازم فراهم شود، دستور عملیات صادر می شود؛ چشم پوشی می شود از غافلگیری؛ چشم پوشی می شود از برآورد مهمات و...
ما می گوییم ما یک تاجر ورشکسته هستیم، نمی توانیم یک معامله بزرگ انجام دهیم. این خیالی است که ما قبلاً می کردیم. ما در فتح المبین یک تاجر خوب بودیم، می توانستیم معامله کنیم. الآن دیگر قادر نیستیم آن معامله بزرگ را بکنیم. ما می گوییم با یک نفر هم می شود جنگید، اما یک نفر وقتی بجنگد، سه نفر عراقی را بکشد و خودش هم شهید بشود، این پیروزی است، اما مجموعه عملیات های بدر و خیبر می شود شکست؛ پیروزی نیست. قضیه عاشورا پیروزی است، ٧٢ نفر بودند به ٣٠ هزار نفر. می شود جنگید، اما تا یک ماه دیگر این ٥٠، ٦٠ گردان می شود قوی ترین عامل فشار.
رضایی: صحیح است که شما می خواهید از من اعتراف بگیرید که اگر همه توان فراهم نشد نجنگید؟ کجای مردانگی این طور است؟
غلامعلی رشید: ما نسبت به فرماندهی خودمان اعتمادمان کم نشده، تردید نداریم. ما عقل شما و علم و تدبیر شما را عالی ترین تدبیر برای خودمان می شناسیم. ما بی اعتمادیم به اینکه امکانات نمی رسد، این تردید در بچه ها به وجود می آورد. یکی از علت تردیدها این است که بی اعتمادند به امکانات، بی اعتمادند به این نیرویی که باید فراهم شود، ... و دیدند هم این فراهم نشده و نیرو می آید پای کار و بعد می گویند عمل کنید و عمل هم کردند. ما می گوییم جلوگیری کنیم از این کار. ما اگر هم یک مقدار پارسال منطقه ٢ را پیشنهاد می دادیم، می دیدیم که آن موقع پذیرای این نیست که بگوییم عملیات گسترده، در جنوب نمی توانیم انجام دهیم. ولی الآن به این نتیجه رسیدیم که واقعیات را ببینیم. در این جنوب هدف های بسیار ارزشمندی هست که زیر زبان همه مزه می کند. تا گفتیم فاو، گفتند: به به، چه چیز خوبی است و... اینجا هدف هایش ارزشمند است و امکانات و نیرو می خواهد و ما سه سال است که در اینجا تلاش می کنیم، نتوانستیم یک گام قوی برداریم، ما به عنوان یک پیشنهاد می گوییم که:
تا پایان سال عملیات محدود انجام دهیم، ١٥تا عملیات محدود انجام می دهیم، بعد برویم شمال غرب؛ آنجا می شود با ٥٠، ٦٠ گردان جنگ کرد، بعد به جنوب برگردیم. در این فاصله کار مهندسی بکنیم که بشود غافلگیری را رعایت کرد. الآن تمام یگان های ما در سرزمین جنوب هستند. غافلگیری از بین رفته است، دیگر معنی و مفهوم ندارد. کار مهندسی که ما می کنیم فردایش می خواهیم عمل کنیم. شما کار مهندسی جزیره آبادان را انجام دهید و یک سال بعد عملیات کنید. این معنای دیگری پیدا می کند. غافلگیری، آب حیات ماست.