روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٣٢٥ - روزشمار جنگ دوشنبه /٢٧ آبان ١٣٦٤ /٥ ربیع الاول ١٤٠٦ /١٨ نوامبر ١٩٨٥
قدس١، ٢، ٣ و ٤ و عملیات های دیگر، عملیات های بسیار موفقی بودند. ما در عملیات قدس٤ فقط ٢ تا شهید داشتیم، ٥٦ نفر از دشمن اسیر گرفتیم و ١٠٠ جنازه دشمن در اطراف صحنه عملیات افتاده بود، اما چرا عملیات گشتی رزمی و نفوذی را اضافه کردیم؟ این یک سیاست عمومی است که باید با قوت و با قدرت در سراسر جبهه پیاده بشود و اگر این ضرورت در اذهان فرماندهان دسته و گروهان و گردان و توده بچه های رزمنده به وجود نیاید، ما ممکن است به این طرح مطلوبمان دسترسی پیدا نکنیم. اولین دلیلش این است که ما دشمن را وادار به یک فشار نیرویی بکنیم. الآن دشمن که درمقابل ما هست همان طوری که در اول صحبت گفتیم بنا بر اصل تأمین، یعنی جلوگیری از غافل شدن، تمام یگان های سازمان یافته اش را از خط آزاد کرده و در سراسر خطوط پدافندی نیروهای غیرسازمانی اش را - به اصطلاح جیش الشعبی و ژاندارمری و شهربانی را که تیپ های سه رقمی هستند - در سراسر مرز گسترده است؛ به این دلیل که می داند، مطمئن است که هرجا ما می خواهیم حمله کنیم از یک نقطه حمله می کنیم، لذا دشمن با تمرکز قوای ذخیره اش و آتش فراوان در آن یک محور علیه ما آماده می شود.
وقتی که ما این عملیات های محدود و نفوذی را در سراسر مرز انجام می دهیم، دشمن مجبور است در سراسر مرز دست به تقویت خطوط پدافندی ازنظر نیرو و امکانات بزند و وقتی که مجبور به این کار شد؛ یعنی مصرف نیرو و امکانات، قطعاً به برنامه ریزی اتخاذشده اش لطمه وارد می آید؛ یعنی به نیروی آزاد و احتیاطش که یکی از پایه های اصلی استراتژی دشمن است. یکی از اصول استراتژیک دشمن اصل صرفه جویی در قواست و تا حالا از ابتدای جنگ، یعنی از زمانی که در عملیات ثامن الائمه به دشمن حمله کردیم و بعد نیز در طریق القدس به دشمن حمله کردیم، از آن موقع تا حالا دشمن دارد نیرو صرفه جویی می کند. شاید تاکتیک شوروی ها هم همین باشد یا تاکتیک شرقی ها هم، چنین باشد؛ چون ارتش عراق یک ارتشی است که اصول و آموزش و فرهنگ تمام تشکیلاتش از آنجا بیشتر گرفته شده، با این عملیات های نفوذی و گشتی رزمی، ما دشمن را وادار می کنیم که از نیروهای سازمان یافته اش در خط استفاده کند و مقداری از آنها را مصرف کند و در سراسر خطوط پدافندی گسترش پیدا می کند.
در عملیات والفجر٤ ما وقتی حمله کردیم، یک ماه قبل از تک، دشمن آمد نیروهای در خط را آزاد کرد، تعویض کرد. نیروی سازمان یافته گذاشت. حتی در منطقه عملیاتی خیبر که این قدر غافلگیری رعایت شده بود، باز دشمن آمد نیروهای در خط را تعویض کرد. در بدر بااینکه دشمن در تردید کامل به سر می برد و نتوانست قبل از عملیات تمام نیرویش را آنجا متمرکز کند و ما به همین دلیل (تردید دشمن) سه روز اول عملیات بدر هیچ مشکل قابل توجهی نداشتیم و اگر آن کمبود نیرو درحد ٢٠ الی ٣٠ گردان مانوری را داشتیم، ما تنگه" العزیر" - که فقط پنج کیلومتر بیشتر با آن فاصله نداشتیم - را می توانستیم در این سه روز که هیچ خبری نبود، می توانستیم تأمین کنیم، اما بااینکه دشمن در عملیات بدر تردید داشت که آیا نیروی ما و حمله ما فقط و فقط به این جاده است؟ آیا از قسمت شلمچه و از قسمت سومار دیگر حمله نمی کنیم؟ دشمن در سه قسمت نیروهایش را تجزیه کرد: یک قسمت را در سومار گذاشته بود، یک قسمت را در جنوب عماره گذاشته بود و فکه و یک قسمت را هم در شملچه گذاشته بود. دشمن فکر می کرد که از این سه نقطه ما حمله بکنیم، اما نتوانسته بود تا سه روز اول عملیات بدر تشخیص بدهد که کدام نقطه تلاش اصلی ما است و جهت اصلی ما را تا سه روز اول بدر نتوانست بفهمد. از روز سوم [عملیات] بدر به بعد، دیگر دشمن کاملاً فهمید که ما یک جا بیشتر حمله نداریم و آن همین عملیات بدر است. بااینکه دشمن در تردید به سر می برد، غافلگیری را حداکثر ما رعایت کرده بودیم، ولی از قبل برای احتیاط آمده بود نیروهای در خطش را یعنی اولین اقدام تأمینی نیروهای در خطش را که نیروهای بسیار ضعیفی بودند، عوض کرده بود و نیروی تکاور گذاشته بود که همه فرماندهان ما می گفتند این روزها یک مشت آدم به اصطلاح کلاه سبز