آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٣ - معلوم تصورى و معرف
شرح : قوله : لكن لا مطلقا ايضا :
يعنى همانطوريكه معرّف بهر معلوم تصوّرى اطلاق نميشود حجّت نيز بهر معلوم تصديقى گفته نشده بلكه بآن دسته از معلومات تصديقى مىگويند كه سبب روشن شدن مجهول تصديقيگردند .
قوله : امّا ما لا يوصل كقولنا النّار حارّة :
حجّت در لغت بمعناى غلبه بر خصم و حريف را گويند و چون بوسيله ترتيب دادن معلوم تصديقى خصم بزانو درآمده و مغلوب ميگردد از اينرو از باب تسميه شىء باسم مسببّه نام سبب يعنى معلوم تصديقى را حجّت گذاشتهاند پس ميتوان گفت :
حجّت هر معلوم تصديقى است كه سبب غلبه بر خصم گردد و پرواضح است كه جمله مذكور يعنى : « النّار حارّه » و امثالش نظير الشمس مشرقه يا الكلّ اعظم من الجزء باين منظور مورد استفاده قرار نميگيرد بنابراين در سنخ حجّت داخل نميباشند .
قوله : كيف ينبغى ان يترتّبا الخ :
مثلا منطقيين در باب معرّف بحث مىكنند كه اوّل بايد جنس ذكر شده و سپس فصل قريب تا ماهيّت نوع معلوم و روشن گردد مثل ترتيب حيوان با ناطق در رسيدن به ماهيت انسان .
و در باب حجّت صحبتشان در اين است كه براى رسيدن بمجهول تصديقى حتّى الامكان از قياس شكل اوّل استفاده شود و سپس شرائط اين شكل را بيان مىكنند كه صغرايش بايد موجبه و كبرايش كلّى بوده و مادّه آن نيز يكى از قضاياى ششگانه منتجه باشد كه شرح تفصيلى آن در مواد اقيسه مىآيد . و بدين وسيله ميتوان از ترتيب صغرى و كبرى بمجهول تصديقى رسيد مثل عالم متغير است ( صغرى ) و هر متغيّرى حادث است ( كبرى ) پس عالم حادث است ( نتيجه ).
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص