آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٢ - معلوم تصورى و معرف
تصور اشياء و اعيان جزئى همچون تصوّر زيد و عمر و نظير ايندو .
شارح گويد :
قبلا گفته شد كه جزئى نه كاسب است و نه مكتسب و برهان ان بتفصيل گذشت از اينرو در اينجا بهمين مقدار اكتفاء مىكنيم كه معلوم تصورى در صورتيكه از امور كليّه باشد كه از علم بآن ميتوان بمصاديق و افرادى آگاه شد و ببركت آن امور بسيارى را مورد اطّلاع قرار داد معرّف مىنامند و آن منحصر است در كليّات خمس كه شرح آن عنقريب انشاء اللّه بيايد .
حاشيه : و امّا الحجّة، فهى عبارة عن المعلوم التّصديقى لكن لا مطلقا ايضا بل من حيث انه يوصل الى المجهول التصديقى كقولنا : العالم متغيّر، و كلّ متغيّر حادث الموصل الى التّصديق بقولنا : العالم حادث .
و امّا ما لا يوصل كقولنا : النّار حارّة مثلا فليس بحجّة و المنطقى لا ينظر فيه بل يبحث عن المعرّف و الحجّة من حيث انّهما كيف ينبغى ان يترتّبا حتّى يوصلا الى المجهول .
ترجمه : و اماحجّت : عبارتست از معلوم تصديقى كه شخص را بمجهول تصديقى برساند مانند : عالم متغير است، و هر متغيّرى حادث ميباشد كه اين دو جمله هردو معلوم تصديقى هستند كه از تركيب و ترتيب آنها مجهول تصديقى روشن و معلوم ميگردد و آن مجهول عبارتست از عالم حادث است پس دو جمله نامبرده را حجّت مىگويند .
و امّا معلوم تصديقى كه باعث رسيدن بمجهول تصديقى نشود بآن حجّت نگويند نظير جمله : النّار حارّة . و اهل ميزان نيز در اين سنخ از معلومات تصديقى نظر نداشته و از آن بحث و گفتگو نمىكنند بلكه صحبت آنها از معرّف و حجّت از اين حيث است كه چگونه سزاوار است ترتيب داده شده تا بمجهول برسانند .
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص