آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٦ - مكتسب نبودن جزئى
ترجمه : و گاه باشد كه در فكر خطاء واقع ميشود بدليل اينكه گاهى فكر به نتيجهاى همچون حدوث عالم منتهى شده و زمانى به نقيض آن ميرسد يعنى قدم عالم، و قطعا يكى از ايندو فكر اشتباه است زيرا اگر هردو صحيح باشد لازم مىآيد كه در شىء واحدى نقيضين اجتماع كنند و آن امرى است محال از اينرو براى جلوگيرى و دفع خطاء و اشتباه در فكر مىبايد قاعده كليّهاى تأسيس نمود كه مراعات آن موجب حفاظت فكر از خطاء باشد و آن همان قواعد منطقى است .
پس تا باينجا بكمك سه مقدمه اثبات شد كه مردم جهت محفوظ ماندن فكرشان از خطاء به منطق محتاج و نيازمند هستند :
مقدمه اوّل : علم بر دو قسم است : تصوّر و تصديق .
مقدمه دوّم : هركدام از تصوّر و تصديق يا بدون نظر و فكر حاصل شده يا با فكر و تأمل تحقّق مىيابند .
مقدمه سوّم : فكر و نظر گاهى دستخوش خطاء و اشتباه واقع ميگردد .
و در نتيجه بايد گفت : اين سه مقدمه دلالت مىكنند كه مردم در احتراز از خطاء در فكر محتاج بقانون كلّى بوده كه آن منطق است .
و از اين تقرير تعريف علم منطق نيز دانسته شد و ميتوان بملاحظه مطالب گذشته آنرا اينطور تعريف كرد :
منطق : قانون و قاعده كلّى است كه مراعات آن ذهن را از خطاء در فكر حفظ مىنمايد .
پس تا باينجا دو امر از امور سهگانهايكه مقدمه براى توضيح و تقرير آنها وضع شده معلوم و روشن شد .
باقى ماند امر سوّم و آن تحقيق اين امر است كه موضوع منطق چيست؟
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص