آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣١٠ - تحقيق در الفاظ تعريف قياس
قضيّهايكه مستلزم قول ديگر باشند ولى نه ذاتا بلكه بكمك ضميمه مقدّمه خارجى از تعريف خارج ميشود مانند قياس مساوات مثلا در اينقياس مىگوئيم :
الف با ب مساوى است و ب هم با ج تساوى دارد در اينجا تركيب ايندو قضيّه يعنى ( الف مساوى با ب ) و ( ب مساوى با ج ) مستلزم نتيجه مىباشد كه عبارتست از ( الف مساوى با ج است ) ولى بكمك دليل ديگر كه ( هر مساوى با مساوى خود مساوى است ) باشد .
قوله : و قياس المساواة مع هذه المقدّمة الخ :
اين عبارت ديگرى است براى خروج قياس مساوات از تعريف و حاصل آن اينستكه :
در قياس مساوات يا مقدّمه خارجى ملاحظه ميشود چه در نظر نميباشد :
در صورت دوّم اصلا قياس مساوات موصل و منتج نيست پس بقيد « يلزمه » خارج ميشود و در فرض اوّل قياس واحدى نيست بلكه در واقع مشتمل بر دو قياس است زيرا وقتى ميگوئيم : الف با ب مساوى است و ب مساوى با ج است اين خود قياسى است كه مستلزم اين نتيجه يعنى « پس الف مساوى است با ج » ميباشد لذا وقتى مقدّمه خارجى را ملاحظه كرده و با اين نتيجه در نظر گرفتيم و چنين گفتيم :
الف مساوى با ج است و هر چيزى كه با ج مساوى باشد با مساوى ج نيز تساوى دارد اين خود قياس ديگرى است كه نتيجهاش « الف با ب هم مساوى است » ميباشد .
قوله : و القول الآخر اللّازم :
يعنى منظور از « قول آخر » در عبارت مصنّف « يلزمه لذاته قول آخر » نتيجه قياس است كه بآن مطلوب هم مىگويند .
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص