آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٣ - كاسب نبودن جزئى
ب : آنكه تنبيه كند باينكه نظر و فكر در امور كلّى است زيرا كلمه « معقول » از عقل مشتق بوده و اين لفظ تنها در كليّات مستعمل ميباشد زيرا عقل فقط كليّات را بدون واسطه درك مينمايد و چون علم بر خلاف عقل در جزئيات نيز استعمال ميگردد و از حيث استعمال اعم از عقل بوده و از آنطرف چنانچه گفته شد نظر و فكر در خصوص كليّات ميباشد ناچار مصنّف از كلمه معقول بجاى معلوم استفاده نمود .
عدم جريان فكر در جزئيات
چنانچه گفته شد نظر و فكر تنها در كليّات بوده و در جزئيات جارى نميباشد .
مرحوم محشّى در تعليل آن ميفرمايند :
زيرا جزئى نه كاسب است و نه مكتسب ( بفتح سين ).
شارح گويد :
مقصود از كاسب معرّف ( بكسر راء ) و از مكتسب معرّف است .
كاسب نبودن جزئى
وجه كاسب نبودن جزئى اينست كه كاسب يعنى معرّف يا حدّ است و يا رسم و در هر صورت هركدام يا تامّ بوده و يا ناقص و در هردو فرض يك جزء از معرّف بايد جنس بوده و جزء ديگرش يا فصل و يا عرض از اعراض و پرواضح است كه جنس و فصل و عرض هرسه از كليّات بوده و مساسى با جزئى ندارند از اينرو امور جزئى اساسا قابليّت اينمعنا را ندارند كه بتوانند معرّف قرار گيرند چنانچه شرح آن در باب كليّات خمس انشاء اللّه بتفصيل بيايد .
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص