آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٦٥ - نحوه وجود كلى طبيعى
متضادة باشد زيرا افراد واجد اين صفات هستند همچون عالم و جاهل كوتاه و بلند، زشت و زيبا، سياه و سفيد و نظير اينها و همچنين لازم مىآيد كه شئ واحدى در آن واحد در امكنه و بقاع متعدد يافت شود مثل اينكه فردى از انسان در پشت بام و فردى ديگر از آن در صحن حياط و فردى ديگر در كوچه و خيابان و فردى ديگر در اطاق باشد لازم مىآيد كه كلّى طبيعى بحسب فرض كه در ضمن هريك هست در آن واحد در تمام اين امكنه باشد و اين مستحيل و ممتنع است .
پس حقّ اينست كه اساسا كلّى طبيعى وجود خارجى ندارد و اين افراد آن هستند كه موجود مىباشند .
مرحوم محشّى بعد از نقل ايندو قول ميفرمايد :
در دليلى كه متأخرين آوردهاند تأمّل و نظر بايد نمود چه آنكه اين دليل مثبت مدعايشان نيست زيرا مقصود از اينكه ميگويند لازم مىآيد كه شئ واحد متّصف باوصاف متضاده بوده و تحقّق در امكنه متعدّده يابد چيست؟
اگر بگويند منظور واحد شخصى است جواب اينستكه كلّى طبيعى واحد شخص نيست بلكه از سنخ واحد جنسى يا واحد نوعى مىباشد .
و اگر بگويند منظور واحد جنسى يا نوعى است جواب اينستكه اتّصاف واحد نوعى يا جنسى باوصاف متضاده يا تحقّقش در امكنه متعدّده محذور و اشكالى ندارد زيرا اين اتّصاف و تحقق باعتبار انواع يا افراد و مصاديق مىباشد مثلا مىگوئيم انسان هم عالم است و هم جاهل زيرا عالم است باعتبار فردى كه واجد علم بوده و جاهل است بملاحظه مصداقى كه فاقد علم است و اين اطلاق صحيح و عين واقع است .
و سپس ميفرمايد :
و براى تحقيق بيشتر خوانندهگان به حواشى تجريد رجوع نمايند .
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص