تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٩ - تفسير صيحههاى رستاخيز!
لذا در آيه بعد مىگويد: اين مساله به قدرى سريع و برقآسا و غافلگيرانه است كه" حتى توانايى بر وصيت و سفارش نخواهند داشت، و حتى فرصت مراجعت به سوى خانواده و منزلهاى خود را پيدا نمىكنند"! (فَلا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَ لا إِلى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ).
معمولا هنگامى كه حادثهاى به انسان دست مىدهد و انسان احساس مىكند پايان عمرش نزديك شده، سعى مىكند هر جا هست خود را به منزل و ماواى خويش برساند، و در ميان همسر و فرزندانش قرار گيرد، سپس كارهاى نيمه تمام و سرنوشت بازماندگان خود را از طريق وصيت بر عهده اين و آن بگذارد و سفارش آنها را به ديگران بكند.
اما مگر صيحه پايان دنيا به كسى مجال مىدهد؟ و يا به فرض اينكه مجالى باشد مگر كسى زنده مىماند كه توصيههاى انسان را بشنود؟ و يا فى المثل زن و فرزند بر بالين همسر و پدر بنشينند و سر او را در آغوش گيرند تا به آرامش جان دهند؟ هيچيك از اين امور، امكان پذير نيست.
و اينكه مىبينيم" توصيه" به صورت نكره آمده اشاره به اين است كه حتى مجال يك توصيه و سفارش كوچك را نيز پيدا نمىكنند.
خاكها و استخوانهاى پوسيده به فرمان پروردگار لباس حيات در تن مىپوشند، و از قبر سر بر مىآورند، و براى محاكمه و حساب در آن دادگاه عجيب حاضر مىگردند، همانگونه كه با يك" صيحه" همگى مردند با يك (نفخه)