تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٠ - ٣- نكات مهم عبرت در يك داستان كوتاه
قرار گرفتن داستان قوم" سبا" بعد از سرگذشت" سليمان" در قرآن مجيد مفهوم خاصى دارد.
١- داود و سليمان پيامبران بزرگى بودند كه حكومت عظيمى تشكيل دادند، و تمدن درخشانى به وجود آوردند، اما با وفات داود و سليمان اين تمدن رو به افول نهاد، قوم سبا نيز تمدن عظيمى بر پا كردند كه با در هم شكستن سد" مارب" متلاشى شد.
جالب اينكه طبق روايات، عصاى سليمان ع را موريانهاى خورد، و سد عظيم مارب را موش صحرايى سوراخ كرد، تا اين انسان مغرور بداند مواهب مادى هر چند عظيم باشد و خيره كننده گاه با يك نسيم در هم مىريزد و به وسيله يك حشره يا يك حيوان كوچك زير و رو مىشود، تا آگاهان به آن دل نبندند و مؤمنان اسير آن نشوند، و مغروران از مستى غرور به هوش آيند، و راه استكبار و ظلم و ستم پيش نگيرند.
٢- از اين كه بگذريم در اينجا دو چهره تمدن باشكوه ديده مىشود كه يكى رحمانى بود و ديگرى سرانجام شيطانى شد، اما نه آن ماند و نه اين! و هر دو رو به فنا رفتند.
٣- اين نكته نيز قابل توجه است كه مغروران قوم سبا كه نمىتوانستند تودههاى جمعيت را در كنار خود ببينند، و خيال مىكردند بايد ميان اقليت اشرافى و اكثريت كم در آمد سدى بزرگ و مرزى عظيم باشد تا هرگز به هم آميخته نشوند، از خداوند تقاضاى دورى آباديها و بعد سفر كردند، خداوند هم اين دعايشان را مستجاب كرد و آن چنان متلاشى شدند كه هر گروهى به سويى رفتند، و به گونهاى از هم دور شدند كه اگر مىخواستند يكديگر را پيدا كنند