تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢١ - سر آغاز" قلب قرآن"
آيات بعد از آن كه سخن از وجود سدى پيش رو و پشت سر آنها مىگويد، و چشمهاى آنها را نابينا مىشمرد، و تصريح مىكند كه انذار كردن و ناكردن براى آنها يكسان است، شاهد همين معنى است [١]
" اغلال" جمع" غل" در اصل از ماده" غلل" به معنى چيزى است كه در وسط اشيايى قرار گرفته، مثلا به آب جارى كه از لابلاى درختان عبور مىكند" غلل" مىگويند (بر وزن عمل) و" غل" حلقهاى بود كه بر گردن يا دستها قرار مىدادند، سپس آن را با زنجير مىبستند، و از آنجا كه گردن يا دست در ميان آن قرار گرفته اين كلمه در مورد آن به كار رفته است، گاه غلهايى كه بر گردن بوده جداگانه به زنجير بسته مىشد، و غلهاى بر دست جدا بوده، اما گاهى دستها را در غل مىكردند و به حلقهاى كه بر گردن بود مىبستند و شخص زندانى و اسير را شديدا در محدوديت فشار و شكنجه قرار مىدادند.
و اگر به حالت عطش يا شدت اندوه و خشم" غله" (بر وزن قله) گفته مىشود آن نيز به خاطر نفوذ اين حالت در درون قلب و جسم انسان است، اصولا ماده (غل بر وزن جد) هم به معنى داخل شدن و هم داخل كردن آمده، لذا در آمد خانه يا زراعت و مانند آن را" غله" مىگويند [٢]
[١] بنا بر آنچه گفته شد روشن مىشود ضمير در" اكثرهم" به" قوم" كه قبل از آن است باز نمىگردد، بلكه به سران قوم بر مىگردد و شاهد آن آيات بعد از اين آيه است.
[٢]" مفردات راغب" و" قطر المحيط" و" مجمع البحرين" ماده غلل.