تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٠ - استكبار و حيله گرى سر چشمه بدبختيهاى آنها بود
اين تاكيدهاى مكرر دليل بر تاثير فوق العاده اين مشاهدات در نفوس انسانها است، آنها بايد بروند و آنچه را در تاريخ خواندهاند و يا از مردم شنيدهاند با چشم ببينند.
بروند و فلك بر تاراج رفته فراعنه، كاخهاى ويران شده كسراها، قبرهاى درهم ريخته قيصرها، و استخوانهاى پوسيده و خاك شده نمرودها، و سرزمينهاى بلاديده قوم لوط و ثمود را از نزديك تماشا كنند، و پندهاى خموشان را بشنوند، و به خروش خفتگان در دل خاك گوش فرا دهند، و آنچه را سرانجام بر سر خودشان خواهد آمد با چشم خود ببينند!
|
به مصر رفتم و آثار باستان ديدم |
به مصر آنچه شنيدم ز داستان ديدم |
|
|
بسى چنين و چنان خوانده بودم از تاريخ |
به مصر از تو چه پنهان كه بر عيان ديدم |
|
|
تو كاخ ديدى و من خفتگان در دل خاك |
هنوز در طلب ملك جاودان ديدم |
|
|
تو تاج ديدى و من ملك رفته بر تاراج |
تو عاج ديدى و من مشت استخوان ديدم |
|
|
تو تخت ديدى و من بخت واژگون از تخت |
تو صخره ديدى و من سخره زمان ديدم |
|
|
گذشته در دل آينده آنچه پنهان داشت |
به مصر از تو چه پنهان كه بر عيان ديدم |