تکامل اجتماعی انسان - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٣
وقتی ما این ریشه را زدیم همه افراد جامعه در یک سطح قرار میگیرند و آنوقت طبعا حقوق یکدیگر را به دلیل هم توانی محترم میشمرند . آن ریشه اصل مالکیت است ، چون همه قدرتهای سیاسی و اجتماعی و . . . از اینجا پیدا میشود . مالکیت را از بین ببرید تا همه افراد در یک سطح قرار بگیرند و هم توان شوند و طبعا نتوانند به یکدیگر تجاوز کنند . در این صورت افراد هدف مشترک خواهند داشت که همان زندگی مادیشان است . همه جامعه بصورت یک شرکت واقعی در میآید ، بدون آنکه هیچیک از شرکا بتوانند به افراد دیگر زور بگویند . چون ابزاری که سبب زور و این بدبختی است مالکیت است و آنرا از بین بردهایم . مکتب مارکسیسم تقریبا چنین مکتبی است . در این مکتب روی مسائل معنوی هیچ تکیه نمیشود و سخنی از وجدان ، وجدان اخلاقی و . . . نیست . تکیه فقط روی چیزی است که به عقیده آنها سبب شرارتها و شقاوتها و ظلمها و تعدیهاست و آن مالکیت است . وقتی مالکیت را از بین بردیم آلت جرم یا موجب جرم و جنایت را از بین بردهایم . وقتی مالکیت فردی رفت و مالکیت اجتماعی آمد ، یعنی هر فردی به اندازه استعداد خودکار کرد و به اندازه نیاز خود از اجتماع گرفت طبعا در اجتماع صلح ، صفا ، عدالت و اخلاق خوب برقرار میشود و ریشه کینهها ، عداوتها ، دشمنیها ، نفرتها و عقدهها از میان میرود و مردم برادروار و برابر با یکدیگر زندگی میکنند .
رد این نظریه
در این مکتب هم هیچ معنویتی مطرح نیست و میخواهد