تکامل اجتماعی انسان - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣
است ولی در مورد آنچه که مربوط به رابطه انسان با انسان است ، صحیح نیست ، به نظر شما آیا مردم استعمار زده به آن حد علم رسیدهاند و باز هم نمیتوانند خود را نجات دهند ؟ ج : مقصود ایشان اینست که گناه استعمار زده هم جهل او است ، پس بنابراین علم میتواند چاره بکند . من متوجه این نکته بودم . این مطلب ، نظر من را تایید میکند . بحث من درباره این بود که آیا علم ماهیت انسان را عوض میکند یا نه ؟ . معنای اینکه علم ماهیت انسان را عوض میکند ، در این مورد اینست که علم ماهیت استعمارگر را عوض میکند و مانع استعمارگری او میشود . معنی حرف شما اینست که استعمارزده هم عالم نیست . او باید عالم بشود و از علم به عنوان یک ابزار برای هدفهای خودش استفاده بکند . من در اینکه از علم به عنوان یک ابزار میشود استفاده کرد و استعمار زده هم اگر عالم بشود میتواند از علم به عنوان یک ابزار استفاده بکند بحثی ندارم . بحث من این بود که علم ماهیت شخص عالم را عوض میکند یا نه ؟ گفتیم نه . س : در داستان هابیل و قابیل قرآن میفرماید : « لئن بسطت الی یدک لتقتلنی ما انا بباسط یدی الیک لاقتلک »تو اگر برای کشتن من دست دراز کنی ، من دست درازی برای قتل تو نمیکنم ، آیا معنایش اینست که من از خود دفاع نمیکنم ؟ . ج : نه ، لذا این تعبیر را ندارد که اگر تو بخواهی مرا بکشی من مانع قتل خودم نمیشوم . میخواهد بگوید تو اگر تصمیم به قتل من