تکامل اجتماعی انسان - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩
عبادت و تزکیه نفس و . . . ولی برای حکمای الهی این فکر مطرح نیست . از نظر آنان جوهر انسان " عاقله " انسان است . اصولا انسان واقعی همان عاقله انسان است و مابقی فروع و شاخههاست . کمال انسان عبارتست از کمال قوه عاقله و نظر به اینکه " قوه عاقله " دارای دو جنبه " نظری و عملی " است ، کمالش در جنبه نظری " حکمت " است یعنی دریافت حقایق اشیاء آنچنان که هستند ، و در جنبه عملی " عدالت " است . و مقصودشان از عدالت اینست که بر وجود انسان عقل حاکم باشد و بس ، هیچ غریزه و قوه دیگری حاکم نباشد و همه محکوم قوه عقل باشند . افلاطون فرضیهای درباب اجتماع دارد که متعتقد است اجتماع وقتی مدینه فاضله میشود که " فیلسوفان حاکم باشند و حاکمان فیلسوف " . عین این فرضیه را [ حکمای الهی ] در فرد پیاده میکنند و میگویند فرد آنوقت سعادتمند است که در وجودش فیلسوفی حا کم باشد و حاکمی فیلسوف . یعنی قوه عاقله که قوه تفکر انسان است حاکم بر وجود انسان باشد نه قوه دیگری از قوا . در سخن حکما مساله وصول به حقیقت و . . . مطرح نیست . آنان سخنشان در فکر و اندیشه است و نه قلب و روح . و راه آنها راه فهم و اندیشه است ، از اندیشهای به اندیشه دیگر . مرکب هم قوه عاقله است . با مرکب عقل و منطق و استدلال این راه را باید طی کرد . گفتیم گروهی کمال انسان را در " محبت " میدانند و انسان کامل را کسی میدانند که از " خود " نسبت به انسانهای دیگر " بیخود " شده باشد ، از خود رهانیده شده باشد ، دیگران را آنچنان دوست داشته