تکامل اجتماعی انسان - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠
جامعههای امروز را با جامعه صد سال پیش بسنجید ، یا تقسیمات اداری و علمی را در نظر بگیرید . در قدیم یک نفر میتوانست معلم همه علوم زمان خودش بشود ، ارسطوئی بشود معلم همه علوم زمان خودش ، بوعلی سینا بشود معلم همه علوم زمان خودش ، ولی الان دستگاه تعلیم و تربیت آنقدر تقسیم پذیرفته است که صدها بوعلی سینا و ارسطو هر کدام در رشتهای تخصص دارند و در حالی که حتی از وجود برخی رشتههای دیگر بیخبرند که چنین رشتهای هم در دنیا وجود دارد . و این ، یک خصلت دارد ( من مخصوصا بخاطر این خصلتش میگویم ) و آن اینکه این نوع تکامل و پیشرفت ، افراد انسان را از حالت همرنگی و همشکلی خارج میکند و میانشان تمایز و اختلاف برقرار میکند چون همان طور که انسان کار را میسازد کار هم انسان را میسازد . بعد میبینیم انسانها در جامعه با اینکه همه انسانند گوئی با ماهیتهای مختلفند چون او با کاری سر و کار دارد که دیگری اصلا آن کار را نمیشناسد و با دنیائی سر و کار دارد که دیگری اصلا با آن دنیا آشنا نیست ، در نتیجه انسانهائی بیرون میآیند که خیلی با یکدیگر مختلفند . اگر ما بخواهیم پیشرفت یا تکامل را در ساخت و ارگانیزم جامعهها ، در عضو عضو شدن جامعهها بکار ببریم ، در این جهت هم بدون شک روابط ساختمانی جامعهها از سادگی به سوی پیچیدگی و باصطلاح بسوی معقد بودن و تعقد پیش رفته است . البته به بیانی که عرض کردم شاید بسیاری از شما از همین جا احساس خطر بکنید که اگر کار اینطور پیش برود ، انسانها را آنقدر با یکدیگر به اختلاف میکشاند که وحدت نوعی انسانها به خطر میافتد یعنی انسانهائی ساخته