تکامل اجتماعی انسان - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨
حکم اینکه یک موجود با اراده است میتواند ارزشها را بیافریند ، خلق کند . ارزش ، وجود ندارد ، وجود عینی ندارد ، واقعیتی در عالم خارج نیست که من بخواهم به آن واقعیت برسم ، چون این توده انبوه مادی به کجا میتواند برسد ؟ رسیدن این توده انبوده مادی فقط این است که از این سر سالن برسید به آن سر سالن . دیگر رسیدن من به یک امری که هیچ مفهوم مادی ندارد ، معنی ندارد . میگویند ارزشها واقعیت عینی ندارد ولی ما به آن واقعیت و ارزش میدهیم . انسان ارزشها را خلق میکند . این یکی از مضحکترین و ابلهانهترین حرفهای دنیا است . به اینها باید گفت معنی اینکه شما میگوئید ما ارزش را میآفرینیم ، ما به این کار ، به این جود ، به این بخشش ، به این فداکاری ، به این گذشت ، به این خدمت ( که در ذات خودش ارزش در آن معنی ندارد چون اصلا ارزش در عالم ماده معنی ندارد ) ارزش میدهیم یعنی چه ؟ آیا یعنی واقعا شما به ارزش ، وجود عینی میدهید ؟ این ، مثل این است که من به این میکروفون که مثلا از آهن است بگویم : ای میکروفون ! من به تو ارزش طلا میدهم . آیا با گفتن من این طلا میشود ؟ آهن ، آهن است . یا بگویم ای چوب ! من به تو اعطا میکنم نقره بودن را . اگر تا آخر دنیا هم بگویم من بتو نقره بودن را اعطا میکنم این نقره نمیشود . چوب ، چوب است ، واقعیتش که عوض نمیشود . مگر انسان میتواند چنین بکند ؟ ! پس اعطاء ارزش ، آفریدن ارزش به معنی واقعیت عینی دادن اصلا معنی ندارد . بله ، ارزش ، به معنی واقعیت اعتباری دادن معنی دارد . یعنی چه ؟ یعنی من اعتبار میکنم ، فرض میکنم یک چیزی را