تکامل اجتماعی انسان - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٥
این حرف تا اندازهای درست است ولی دو " اما " دارد . یکی اینکه در انسان این وجدانها تا آن حد قوی نیست که بتوان مکتبی را بر پایه آن بنا نهاد به طوری که بتواند در تربیت ، واقعا منافع عموم بشر را فدای آنها بکند ، تا آنجا که انسان حتی حاضر به کشته شدن به خاطر آن لذتهای معنوی باشد . اصولا اگر انسان فقط به خاطر لذت ولو لذت معنوی کاری بکند فقط تا مرز کشته شدن است ، تا مرز زندان رفتنهای متوالی است . یعنی اینها در این حدود به شکل امور تفننی و فانتزی درست است ، اما به شکل نیازهای عمیق بشری که در مکتب لازم است تا افراد پایبند به مکتب به خاطر این ارزشهای معنوی " پاکبازی " و " سربازی " بکنند صحیح نیست . چنانکه در دنیا هیچکس حاضر نیست به خاطر بقا و دوام گلهای خانهاش خود را به کشتن دهد ، زیرا گل را برای استفاده و لذت خود از آن میخواهد نه برعکس . یا مثلا در مورد کمک کردن اگر این اینطور فکر کند که چون در هنگام کمک کردن از آن لذت میبرم ، به خاطر آن لذت این کار را میکنم و پایبند بودنش به اخلاق همین اندازه باشد ، هرگز خود را برای چنین لذتی به کشتن نمیدهد زیرا معنا ندارد . پس درست است که انسان در عمق وجدان خود از کارهای خیر و عمومی لذت میبرد ( و قرآن مجید هم این وجدان را قبول دارد ) اما این مقدار وجدان برای پایه و مایه یک مکتب قرار گرفتن کافی نیست ، یعنی نیاز مکتب به ایمان به معنویات در یک حد خیلی بالاتر و بهتری است . لذا اگر کسی مثلا بگوید : امام حسین علیهالسلام به کربلا