تکامل اجتماعی انسان - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢١
سخن چندین اشکال بزرگ دارد . ولی به هر حال فرض کنید من آزاد هستم و هیچگونه جبری بر من حکومت نمیکند و طبیعت بشری که لازمهای داشته باشد وجود ندارد ، جبر محیط هم وجود ندارد و جبر الهی هم نیست و من آزاد مطلق هستم . پس در این صورت به قول آنها من مسؤول خود هستم . حداکثر معنای این حرف این است که هیچ عاملی مقصر [ بدبختی ] من نیست ، من اگر بدبخت شدم خودم مقصر هستم . ولی آیا معنای این ، مسؤولیت در برابر دیگران هم هست که بگویم من در انتخاب خود مسؤولم چیزی را انتخاب کنم که به نفع دیگران هم باشد ؟ میخواهند مسؤولیت دیگران را هم به عهده من بگذارند . این احساس مسؤولیت از کجا برای من پیدا شود ؟ اگر گفته شود من در دیگران تاثیر دارم ، گیرم که چنین باشد ولی مسؤولیت مطلب دیگری است . اولا دیگران نیز آزادند . آن آزادی مطلق با مسؤولیت در مقابل دیگران سازگار نیست . در آن طور آزادی که میگویند ، حتی سرمشق و نمونه شدن هم معنا ندارد . میگوید من چون آزاد هستم پس خودم مسؤول خودم میباشم و چون هر راهی را که انتخاب میکنم به این معنا است که آنرا خوب میدانم و به قول طلبهها به دلالت التزامی به دیگران میگویم همین راه مرا انتخاب کنید پس به راه خودم کلیت میدهم ، میگویم این راه خوب است نه فقط برای من بلکه برای همه . پس دیگران را هم به این کار دعوت میکنم . و چنانکه گفتیم برای دیگران هم آزاد هستند و هیچ عاملی مثل تاثیر در انتخاب دیگران مرجح اراده کسی واقع نمیشود .