تکامل اجتماعی انسان - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦
تساوی در بدبختی . در آنجا طبقات هست ولی نه به شکل طبقات اقتصادی ، بلکه در دویست میلیون جمعیت ، ده میلیون بنام حزب کمونیست همه چیز را در اختیار گرفته اند . چرا به آن صدونود میلیون دیگر اجازه نمیدهید که کمونیست شوند ؟ زیرا اگر اجازه بدهند ، دیگر امتیازات از بین میرود . بزرگترین اختناقها ، بدبختیها و بیچارگیها به وجود آمده است بنام یک ایدئولوژی ضد طبقاتی . طبقه جدیدی به وجود آمده است ولی نه به نام طبقه . این به خاطر این است که یک فکر ، مادامی که یک فکر است و یک فلسفه مادامی که یک فلسفه است یعنی مربوط به دستگاه ذهن و ادراک بشر و مربوط به شناخت بشر است نمیتواند تأثیری در طبیعت بشر بکند . شناخت فقط راه انسان را روشن میکند که منافع و مصالح خودش را بهتر تشخیص بدهد ، دوراندیشتر باشد . اما هرگز شناخت به او هدفهائی بالاتر نمیدهد . وقتی که من هدفی بالاتر در درونم و در سرشتم نباشد چگونه میتوانم آن را پیدا کنم ؟ مگر شما خودتان نمیگوئید که فکر هیچ گونه اصالتی برای انسان ندارد ؟ وقتی که فکر هیچگونه اصالتی ندارد ، نمیتواند انسان را کنترل کند .
نظریه اگزیستانسیالیزم
فکر و فلسفه دیگری بنام اگزیستانسیالیزم پیدا شد که جهان بینی آن یعنی نظرش درباره انسان ، همان جهان بینی مادی است ، ماتریالیستی فکر میکند ولی اینها طرحی و نظریهای دادند تا این نقصی که در مارکسیسم هست یعنی مسأله گرایش را برطرف کند ، چون در