تکامل اجتماعی انسان - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٤
مسلط کند . از اینرو دنبال " علم تجربی " را گرفتند ، علمی که بهتر برای انسان ابزار باشد و بدین ترتیب تمدن و صنعت و . . . را پیش بردند . البته این پیشبرد درست است ولی بیش از مقداری که به بشر فایده رساندند ضرر زدند [ زیرا ] مسئله حقیقت و مسئله حکمت به عنوان یک کمال ، و علم به عنوان یک کمال از قداست افتاد و کمال شمرده نشد . محبت که خود ، کمال انسان شمرده میشد از قداست افتاد ، همه چیز مقدمه قدرت شد و این ، مسیر بشریت را عوض کرد . از آنروز است که بشریت هر چه هم ادعا میکند نمیتواند به هیچ معنویتی معتقد شود . اگر سخن از معنویت میگوید ، عملا بر خلاف آن رفتار میکند . قبلا گفتیم که به فلسفه نیچه ایراد میگیرند و افکارش را افراطی میدانند که حرفهای عجیبی هم زده است . ولی [ مطابق این طرز فکر ] جای ایراد نیست . نیچه رکتر و صریحتر گفته است . اصولا لازمه تغییر مسیر علم که به وسیله بیکن و . . . صورت گرفت ، این است که در اخلاق همان را بگوئیم که نیچه گفته است . نتیجه منطقی راهی که بیکن و . . . در پیش گرفتند که علم را فقط در خدمت قدرت قرار داده و کمال انسان را صرفا در قدرت دانستند همین حرفهای نیچه در اخلاق و در مسائل اجتماعی است .