تکامل اجتماعی انسان - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٨
آنها یدالله الباسطه میشود . عرفا معتقد به رسیدن هم هستند . " سلوک " همین است ، " سیر الی الله " ، " سلوک الی الله " . ( ما هم که " تقرب " می گوئیم به معنای نزدیک شدن است ) و چون معتقد به سیر و سلوک و حرکت به سوی خدا و طی منازل قرب هستند و برای این منازل هم نظم خاصی قائلند مثل منازل مکانی که تا منزل اولی طی نشود محال است که بتوان به منزل دوم رسید ، برای عرفان منازلی معین کردهاند تا انسان برسد به حقیقت . کمال انسان از نظر آنها خیلی روشن است . آدمی که به حقیقت نرسیده ناقص است ، محجوب است و انسان " نارسیده " است . و انسانیت انسان و استعداد اصلیش همین است که حقیقت را بشناسد و به آن برسد . کسی که به حقیقت نرسیده ، از راه و امانده است . مرکب این سیر هم از نظر آنها " عشق " و " محبت " و " انس " است . و راه ، راه قلب و دل است نه راه فکر و فلسفه و . . . از نظر آنها هر کمال دیگر از این کمال منشعب میشود . هر چیز دیگر به آن اعتبار کمال است که یا راه رسیدن به این کمال است و یا ناشی از این کمال . مثلا آیا زهد برای انسان کمال است ؟ میگویند بلی زیرا شرط این راه است . آیا تواضع کمال است ؟ بلی زیرا شرط این راه است . چیزهائی که محاسن اخلاقی است ، و نیز دستگیری و ارشاد و هدایت خوب است چون اثر این کار است . وقتی که کسی به حقیقت رسید مظهر اسم الهادی میشود و دیگران را ارشاد و هدایت میکند . این ، نظر روشنی است برای عرفا که کمال مساوی است با وصول به حقیقت . حقیقت یکی است و کمال انسان یعنی اتصال و وصول به حقیقت .