تکامل اجتماعی انسان - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٣
میشود و بدون آن ، یقین به هیچ اصلی پیدا نمیشود و یا لااقل یقین به هیچ اصلی یقین به احتمال اصل مخالفت آنرا نفی نمیکند ، همچنین اصل توحید این صلاحیت را دارد که مانند آب ریشه همه اندیشههای دیگر را سیراب کند و مانند خون به همه اجزاء و اندامها غذا برساند و مانند روح بپا دارنده و زندگی بخش همه اندامها باشد و قوه محرکه یک مکتب باشد . در مورد آرمان ، سارتر و . . . حرفی دارند که میگویند انسان در هیچ حدی نباید توقف کند و همیشه باید حدود خود را در هم بشکند و طرحها را تغییر دهد . وقتی به آنها رسید هدف دیگر بگیرد و همینطور به پیش رود ، بدین معنی که حرکتی نامتناهی که از ابتدا آرمان و هدفش مشخص نیست انجام دهد بطوری که دائما در حال حرکت باشد مثل کسی که در راهی میرود و فقط مقداری از افق جلویش باز است ولی بعدش را نمیبیند اما مقداری که رفت افق دیگری جلوی چشمش آشکار میشود و همینطور ، ولی از ابتدا هدف نهائی را بطور روشن نمیداند ، زیرا نمیخواهد به نقطه ثابت برسد چرا که آنرا نقطه مرگ میداند . ولی در توحید در عین اینکه هدف از ابتدا روشن و مشخص است ، غیر متناهی است و این ، ارزش فوق العادهای دارد . زیرا ذات هدف نامتناهی است و همیشه برای انسان تازگی دارد و هیچگاه کهنگی ندارد . پس هر جهان بینیای صلاحیت ندارد که پایه و مایه و روح یک مکتب باشد که هم " آرمان " آن مکتب باشد و هم " قوه محرکه " چه از راه اینکه غایت و هدف میدهد و چه از راه اینکه ایجاد مسؤولیت