تکامل اجتماعی انسان - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٩
منافع بشر و طبقه محروم را به عنوان آرمان به او عرضه میدارد و میگوید ای طبقه محروم کوشش کن که حقوق خود را دریافت کنی . در این حدود است . و لذا از لحاظ آرمانسازی و ایدئولوژی ناقص است . زیرا این آرمان تا وقتی است که انسان به هدف نرسیده است ، بعد که رسید چطور خواهد بود و این آرمان چه خواهد شد ؟ همینکه طبقه حاکم را از قدرت استبداد به خاک نشاند دیگر پایان ایدئولوژی و هدف است و تمام میشود . به علاوه این نمیتواند به صورت یک هدف مقدس باشد ، یک هدف مادی صددرصد مادی است و هدف مافوق انسانی نیست . و لهذا فداکاریها در این مکتب تمام بیمنط ق خواهد بود چون بر ضد آرمان خودش است . او میکوشد برای اینکه به منفعت خود برسد و آن وقت باید فداکاری کند و تمام وجود خود را در راه آن از دست بدهد و این چگونه منفعتی است که در راه آن خود را باید از دست داد ؟ ! مارکسیسم خود یک آرمان نیست ، بلکه در حقیقت بی آرمان و بازگشت به غرائز فردی است یعنی آنچه که مایه جهان بینی است ، خود ایده و آرمان فردی یا اجتماعی نیست . نیروی مارکسیستی در بریدن و پاره کردن قیدها و زنجیرها است . به علاوه قادر نیست توجیه کننده همه شؤون زندگی اعم از سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و اخلاقی باشد مگر به طریق غیر مستقیم . در این حال " عدالت " و " اخلاق " مفهوم واقعی خود را از دست میدهد . به عبارت دیگر روح مکتب آن است که با نوعی ارتباط علی و معلولی اندام مکتب را میسازد و آنچه در این ارتباط علی و معلولی ،