دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٣
٧٠٣.تاريخ الطبرى ـ به نقل از حميد بن مسلم ـ :وقتى سر حسين عليه السلام و نيز فرزندان و خواهران و زن هاى او را بر عبيد اللّه بن زياد وارد كردند ... ، عبيد اللّه [به زينب عليهاالسلام ]گفت : سپاس، خدايى را كه شما را رسوا كرد و نابودتان ساخت و پرده از دروغ بودن سخن شما برداشت . زينب گفت : سپاس، خدايى را كه ما را به بركت وجود محمّد صلى الله عليه و آله ، گرامى داشت و به كمال ، پاكمان گرداند ؛ نه چونان كه تو مى گويى. تبهكار رسوا مى شود و پرده از دروغِ بدكار برداشته مى شود . ابن زياد گفت : ديدى خدا با خاندان تو چه كرد ؟ زينب عليهاالسلام گفت : خداوند ، كشته شدن را بر آنها رقم زد و آنها در قتلگاه خود ، حاضر شدند و خداوند ، تو و ايشان را گِرد خواهد آورد و نزد او دادرسى مى شويد .
٧٠٤.مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى ـ به نقل از شافعى ـ :حسين عليه السلام فرزندش مرد و غمى در چهره اش ديده نمى شد ، و به اين جهت، مورد نكوهش قرار گرفت . فرمود : «ما خاندانى هستيم كه از خداوند عز و جل مى خواهيم و او به ما عطا مى كند. پس هر گاه براى ما چيزى را بخواهد كه خوش نمى داريم ولى او دوست مى دارد ، ما نيز خشنود خواهيم بود» .
٧٠٥.تهذيب الكمال ـ به نقل از ابراهيم بن سعد ـ :امام زين العابدين عليه السلام ـ در حالى كه جماعتى نزد او بودند ـ صداى عزادارى از خانه خود شنيد . به منزل خود رفت و سپس به مجلس باز گشت . به ايشان گفته شد : اتّفاقى افتاده است ؟ فرمود : «آرى» . حاضران، او را تسليت دادند و از شكيبايى او شگفت زده شدند . امام عليه السلام فرمود : «ما خاندانى هستيم كه در آنچه دوست مى داريم ، از خدا فرمان مى بريم و در آنچه ناخوش مى داريم ، سپاسش مى گوييم» .