سيره اخلاقى معصومين - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٨٧
ائمه (ع) هنگام رويارويى با ستمگران خيره سر، ترسيم شده است، چرا كه سفيدى در كنار سياهى و نور در برابر ظلمت جلوهاى ديگر دارد.
در صدر اسلام، بت پرستان ستمگر براى خاموش نمودن مشعل هدايت اسلام، به هر شگردى متوسل شدند. آنان با تطميع، تهديد، ايجاد رعب و وحشت و ... در صدد بودند كه پيامبر (ص) را از هدف مقدسش باز دارند. آنها چندين بار نزد ابوطالب، عموى پيامبر رفتند تا توسط او مانع تبليغ پيامبر (ص) بشوند. ابوطالب نيز سخنان آنان را براى پيامبر (ص) بازگو مىكرد. مشركان، گاهى پيشنهاد رياست، اموال فراوان، دختران زيبا و گاه نيز سازش و صلح را مطرح مىساختند و رسول خدا (ص) در برابر همه آن ترفندها ايستاده، از خود بزرگمنشى و عزّت وصف ناپذيرى نشان داد و روزى با جملهاى رسا و پرمعنا، اوج عزّت و بىنيازى خود و ذلّت ستمگران بت پرست را براى هميشه اعلان كرد و به ابو طالب فرمود:
يا عَمِّ وَاللَّهِ لَوْ وَضَعُوا الشَّمْسَ فى يَمينى وَالْقَمَرَ فى يَسارى عَلى انْ اتْرُكَ هذَا الْامْرَ حَتَّى يُظْهِرَهُ اللَّهُ اوْ اهْلَكَ فيهِ، ما تَرَكْتُهُ «١» اى عمو! به خدا سوگند اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپم قرار دهند كه دست از ترويج اسلام بردارم، چنين نخواهم كرد تا اينكه خدا آن را بر همه پيروز كند يا من در اين راه كشته شوم.
پس از تشكيل حكومت اسلامى در مدينه و شروع جنگهاى سهمگيننيز، پيامبر (ص) با اينكه اغلب، دچار تنگناى اقتصادى و تسليحاتى بود، هرگز ذرّهاى ضعف و سستى از خود نشان نداد و در اوج عزّت و سرافرازى، برنامه خويش را به پيش برد تا آنجا كه در كمتر از ده سال، گردنكشان