سيره اخلاقى معصومين - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٤٢
رسول خدا (ص) در يكى از جنگها به تنهايى در سايه درختى خوابيده بود، ناگاه يكى از دشمنان با شمشير، بالاى سر آن حضرت ايستاد و به پيامبر (ص) خطاب كرد: اينك چه كسى قدرت دارد مانع كشته شدن تو به دست من شود؟ حضرت پاسخ داد: اللّه. ناگهان آن مرد بر زمين افتاد و رسول خدا (ص) به سرعت شمشيرش را برداشت و بالاى سرش ايستاد و گفت: حال، چه كسى تو را از دست من نجات مىدهد؟ آن مرد با التماس گفت: تو بهترين حريف هستى. سپس حضرت او را به اسلام دعوت كرد كه نپذيرفت، ولى تعهد كرد كه با مسلمانان دشمنى و جنگ نكند و پيامبر (ص) نيز او را بخشيد. «١» از قديم گفتهاند: «در عفو لذّتى است كه در انتقام نيست» وليكن گاهى انتقام براى آرامش اجتماع، ضرورى است، به عنوان مثال قرآن درباره قاتل، دستور قصاص مىدهد و آن را مايه حيات اجتماعى مىداند و حتى با كلمه «اولوا الالباب» خردمندان جامعه را مورد خطاب قرار داده، تا از حكمت آن غافل نباشند.
بنابراين گذشت نيز براى خود، حدّ و مرزى دارد كه از آن نبايد تجاوز كرد، گذشت از قاتل، سارق مسلّح، افراد فاسد و خيانت پيشه، چيزى جز ساده لوحى و كمك به انهدام جامعه نيست. معصومين (ع) نيز در اينگونه موارد با قاطعيت عمل مىكردند. امام حسن (ع) قاتل اميرمؤمنان (ع) را گردن زد و امام سجاد (ع) پس از شنيدن خبر كشته شدن قاتلان كربلا سجده شكر به جا آورد. به سخن ديگر، عفو و بخشش نسبت به افرادى كه به شخص معصوم (ع) بد كرده بودند، سبب بيدارى و شرمندگى آنان مىشد كه خود، جنبه تربيتى و سازندگى داشت، ولى چنين رفتارى (عفو) نسبت به پايمال كنندگان حقوق اجتماعى و مفسدان فى الارض «تيغ دادن به دست زنگى مست» مىباشد.