سيره اخلاقى معصومين - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٥٧
سريع اسلام بود؛ چنان كه قرآن مجيد مىفرمايد:
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَاللّهِ لِنتَلَهُمْ وَ لَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ (آل عمران: ١٥٩)
به [بركت] رحمت الهى، در برابر مردم، نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از پيرامونت پراكنده مىشدند.
تاريخ سراغ ندارد كه كسى از رفتار و گفتار پيشواى معصوم رنجيده يا به ستوه آمده باشد مگر تبهكاران و نابكاران كه خفاش صفت از نور و خورشيد گريزانند. عموم مردم حتى نامسلمانان همواره با اخلاق كريمانه توأم با ادب و احترام معصومين عليهم السلام رو به رو شدهاند و چه بسا تحت تأثير همين روحيات عالى قرار گرفته و مسلمان شدهاند. امام صادق (ع) نقل مىفرمايد:
روزى اميرمؤمنان (ع) با نامسلمانى همسفر شد. در راه به گفت و گو پرداختند. مرد از امام پرسيد: «مقصد شما كجاست؟» پاسخ داد: «كوفه». وقتى به نقطهاى رسيدند كه راه كوفه جدا مىشد، امام همراه او آمد و به سوى كوفه نرفت. پرسيد: «مگر شما آهنگ كوفه نداشتيد؟» فرمود: «آرى، آهنگ كوفه دارم؛ ولى حق همسفرى و همسخنى ايجاب مىكند كه شما را بدرقه كنم. اين، دستور پيامبرما است.» مرد نامسلمان از اين رفتار پسنديده بسيار متأثر شد و همانجا اسلام آورد. «١» همچنين نقل است كه روزى مردى مسيحى با حضرت امام باقر (ع) روبرو شد و با كنايه و بى ادبى به ايشان گفت: «آيا تو بقرى؟» «٢» امام فرمود: «نه