سيره اخلاقى معصومين - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٥٠
در سالهاى غربت اسلام، امام على و حضرت زهرا (س) بسان پروانه گرد شمع تابناك پيامبر (ص) مىچرخيدند و با همه توان از واپسين پيامبر الهى حمايت مىكردند. در جنگ احد، پيكار چنان سخت شد كه همه مسلمانان- جز على (ع)- از گرد پيامبر (ص) پراكنده شدند و گريختند و سربازان دشمن، همه توان خود را بر پيامبر متمركز كردند. حضرت على (ع) به تنهايى از ايشان دفاع مىكرد. آخرين گروهى كه به دست امام (ع) شكست خورد، گروه پنجاه نفره بنى كنانه بود. پس از انهدام اين گروه به دست تواناى اميرمؤمنان (ع)، جبرئيل فرود آمد و به پيامبر گفت: فرشتگان از پاكبازى و جوانمردى على (ع) به شگفت آمدهاند. در همان هنگام سروش آسمانى ندا سر داد: «لا سيف الّا ذوالفقار و لا فتى الّا على» از پيامبر (ص) پرسيدند منادى كيست؟ فرمود:
«جبرئيل است.» «١» در همين جنگ حضرت على (ع) بيش از شصت زخم كارى برداشت و رسول خدا (ص) بر زخمهاى آن حضرت دست كشيد و همگى معجزه آسا التيام يافتند. «٢» همچنين حضرت فاطمه (س) به ميدان جنگ شتافت و زخمهاى پيامبر را شست و مرهم گذاشت و فرمود: «خشم خدا بر كسانى كه چهره پيامبر را خون آلود ساختند، شدّت خواهد گرفت.» «٣» در جنگهاى ديگر پيامبر نيز اميرمؤمنان نقش كليدى داشت. حذيفه- كه از اصحاب گرانقدر پيامبر است- مىگويد: در جنگ خندق، على (ع)،