سيره اخلاقى معصومين - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٦٩
بود و تن به گردش روزگار داد. ساده انديشان كوته فكر نيز براى توجيه تنبلىها و بىعرضگىهاى خود متوسّل به قضا و قدر الهى مىشوند و بسيار روشن است كه اين دو قشر با اسلام ناب محمدى (ص) كمترين سازشى ندارند و همانگونه كه ذكر شد، اميرمؤمنان (ع) نهايت «تسليم» را «عمل» مىداند و قرآن مجيد مسأله جبر را به كلّى نفى كرده و فرموده است:
إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً. (دهر: ٣)
ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا كفران و ناسپاسى كند.
و سرنوشت زندگى انسان را به دست خودش سپرده و گفته است:
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ. (رعد: ١١)
خداوند چيزى را از مردم دگرگون نمىسازد، تا آنان خود دست به دگرگونى وضع خود بزنند.
پس تسليم و رضا به معناى دست روى دست گذاشتن و تسليم حوادث روزگار شدن نيست، چنانكه به معناى نشستن و كار را به عهده خدا گذاشتن نيز نيست، بلكه تسليم در برابر فرمان حق و رضا در برابر خواست و مشيت اوست و سيره معصومين (ع) بهترين گواه بر اين مطلب است.
تسليم و رضاى پيامبر (ص)
رسول گرامى اسلام، تمام نيروى خويش را در راه نشر اسلام به كار گرفت و در برابر همه خواستهاى خدا تسليم محض بود، هرگز در برابر