سيره اخلاقى معصومين - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٢٧
با خدا مناجات كرد و گفت: «خدايا چون تو مىبينى، من اين مصيبت را تحمل مىكنم.» «١» زراره مىگويد: يكى از بستگان امام باقر (ع) بيمار شد و امام كنار او نشسته، از او مراقبت مىكرد و اگر كسى مىخواست به بيمار نزديك شود، اجازه نمىداد و مىفرمود: «بيمار ضعيف شده است. اگر دست به او بزنيد، برايش ضرر دارد.» «٢» پس از رخداد كربلا، امام زين العابدين (ع) و ديگر بازماندگان شهيدان را به كوفه و مجلس عبيداللَّه بن زياد آوردند. عبيداللَّه با امام سجاد (ع) به طعن و كينه سخن گفت؛ ولى از پاسخهاى دندان شكن و استوار امام به خشم آمد و دستور داد امام را به شهادت رسانند. زينب (ع) با شهامت برخاست و امام سجاد (ع) را در آغوش گرفت و به عبيداللَّه گفت: «اينكه همه مردان ما را كشتهاى كافى نيست؟! آيا مىخواهى آخرين يادگار اهل بيت (ع) را نيز بكشى؟! هرگز نمىگذارم چنين كنى مگر نخست مرا بكشى!» عبيداللَّه از اين فداكارى و مهربانى شگفت زده شد و گفت: «پيوند خويشاوندى چه عجيب است! او واقعاً آماده است در راه حفظ فرزند برادرش خود را به كشتن دهد!» آن گاه از اعدام امام صرف نظر كرد.» ب- مهربانى با مردم چنان كه ياد شد، رهبرى الهى با رأفت و مهربانى توأم است. ممكن نيست كسى كه از سوى خدا به ارشاد و هدايت مردم مىرسد، براى آنها