سيره اخلاقى معصومين - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٩٦
نجات مىداد و هيچ كس را از بخشش خود بىنصيب نمىساخت و در زمان قحطى، به ديگران مىبخشيد. همين طور از ياران تهيدست خويش پذيرايى مىكرد و به آنان كه قصد هجرت داشتند، خرجى راه مىداد.» «١» نقل شده كه مردى در حضور امام حسن مجتبى (ع) ايستاد و گفت: اى فرزند امير مؤمنان! تو را به خدا مرا از دشمن بيدادگر رها كن كه به خُرد و كلان رحم نمىكند. امام (ع) نشسته بود، برخاست و گفت: اين دشمن تو كيست تا شرّ او را از تو دور كنم؟ گفت: فقر و بيچارگى. آن حضرت سر به زير انداخت و كمى تأمل كرد. سپس به خدمتكارش فرمود: آنچه نقدينه موجود است بياور. خدمتكار پنج هزار درهم حاضر كرد. حضرت آنها را به آن مرد داد و فرمود: تو را سوگند مىدهم، هرگاه اين دشمن خطرناك به تو روى آورد به دادخواهى نزد من بيا. «٢» چنين حكاياتى نشانگر آن است كه رسول گرامى اسلام و ائمّه معصومين (ع) تنها مستمندان را بىپاسخ نمىگذاشتند، بلكه آنان را به زندگى، اميدوار كرده و گوشزد مىكردند كه حتى براى برآوردن نيازهاى مادّى نيز به آنان رجوع كنند و از اين كار ابايى نداشته باشند.
تحمّل سختى براى آسايش مردم طاغوتهاى ستمگر، همواره بيتالمال مردم را مال باد آورده و ملت را نوكر و خدمتگزار خود محسوب مىكردند. «٣» پيوسته براى خوشگذرانى و