سيره اخلاقى معصومين - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٦٢
به عموزادهام، على بن الحسين (ع) يا عبداللَّه بن جعفر حواله مىدهم تا طلب شما را بپردازند.» آنان امام سجاد (ع) را برگزيدند و پدرم آن حضرت را از ماجرا مطلع كرد. امام نيز پذيرفت كه همه بدهى را در زمان برداشت غله بپردازد در صورتى كه خود غلّهاى نداشت. «١» شخصى به امام صادق (ع) عرض كرد: «من ماليات فراوانى به استاندار فارس بدهكارم و از عهده پرداخت آن بر نمىآيم. اگر صلاح مىدانيد نامهاى به او بنويسيد تا بر من سخت نگيرد.» امام (ع) نيز به استاندار نوشت: «برادرت را خوشحال كن تا خدا خوشحالت كند.» آن شخص نامه امام را به دست استاندار رساند. او نامه امام را بوسيد و بر چشم نهاد و علاوه بر بخشش ماليات، اموال ديگرى به آن مرد عطا كرد، سپس پرسيد: «آيا تو را شاد كردم؟» گفت: آرى. مرد دوباره به محضر امام (ع) رسيد و داستان را باز گفت. امام با خوشحالى فرمود: «به خدا سوگند او علاوه بر من، خدا و پيامبرش را نيز مسرور ساخت.» «٢»