سيره اخلاقى معصومين - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٨٨
عرب را به تواضع و كرنش واداشت، بطورى كه تراكم هيأتهاى نمايندگى در سال نهم هجرى، به آن «سنة الوفود» يعنى سال هيأتها لقب داد. «١» رسول اكرم (ص) در نامهاى به كسرى، پادشاه ايران، او را به اسلام دعوت كرد و با اينكه كسرى خود را قدرتى بىرقيب و منطقه حجاز را تحت الحمايه خويش مىدانست، پيامبر خدا (ص) پس از شروع نامه با نام خدا نوشت: مِنْ مُحَمَدٍ رَسَولِ اللَّهِ الى كَسْرى عَظيمِ فارِس و نام خود را بر نام او مقدّم داشت، اين ابراز عزّت و سرافرازى پيامبر (ص) سبب خشم شاه ايران شد، بگونهاى كه نامه آن حضرت را نخواند و پاره كرد و به فرماندار يمن- باذان- نوشت كه پيامبر (ص) را از نبوت خود توبه دهد! و گرنه او را بكشد و سرش را براى كسرى بفرستد! «٢» امير مؤمنان (ع) در جنگ خندق، عمرو بن عبدود را به هلاكت رساند. با اينكه عمرو زرهى قيمتى بر تن داشت و در جنگها مرسوم بود كه قاتل، وسائل شخصى مقتول را تصاحب كند، ولى آن حضرت از روى جوانمردى و عزّت نفس دست به لوازم و زره عمرو نزد. خواهر عمرو وقتى از جريان آگاه شد گفت:
هرگز تأسّف نمىخورم كه برادرم كشته شده است، زيرا قاتل او فردى جوانمرد و باشخصيت است و گرنه تا زنده بودم، برايش اشك مىريختم. «٣» پس از ارتحال رسول خدا (ص) و جانشين شدن بعضى از خلفاى غير شايسته، تنها مانعى كه راه تاخت و تاز اسلام زدايى حاكمان بىكفايت را سدّ مىكرد، وجود پرصلابت جانشينان واقعى پيامبر (ص) بود. آنان چون