سيره اخلاقى معصومين - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٨١
وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ. (قلم: ٤)
تو داراى اخلاق بسيار بزرگى هستى.
رادمردى با اين عظمت و بزرگى چگونه دل بر دنيايى ببندد كه خدا آن را خُرد و حقير خوانده و فرموده است:
قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ. (نساء: ٧٧)
و بگو: كالاى اين جهانى بس اندك است.
او چنان بود كه اميرمؤمنان (ع) مىفرمايد:
از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند و بدان ننگريست چندانكه گوشه چشم بدان افكند. تهيگاه او از همه مردم دنيا لاغرتر بود و شكم او از همه خالىتر. دنيا را بدو نشان دادند، آن را نپذيرفت و- چون- دانست خدا چيزى را دشمن مىدارد، آن را دشمن داشت- و ترك آن گفت- و چيزى را كه خوار شمرده آن را خوار انگاشت و چيزى را كه كوچك شمرده، آن را كوچك داشت ... او كه درود خدا بر وى باد، روى زمين مىنشست و به دست خود پاىافزار خويش را پينه مىبست و جامه خود را خود وصله مىنمود و بر خر بى پالان مىنشست و ديگرى را بر ترك خود سوار مىكرد. پردهاى بر در خانه او آويخته بود كه تصوير هايى داشت، يكى از زنان خويش را گفت: «اين پرده را از من پنهان كن، كه هرگاه بدان مىنگرم، دنيا و زيورهاى آن را به ياد مىآورم.» پس به دل خود از دنيا روى گرداند و ياد آن را در خاطر خود ميراند و دوست داشت كه زينت دنيا از او نهان ماند تا زيورى از آن برندارد. «١» اهل بيت آن پيامبر بزرگ آسمانى نيز در زهد و ورع به مقتداى خويش