سيره اخلاقى معصومين - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٦٣
وَ ما لَنا انْ لا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى ما آذَيْتُمُونا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ. (ابراهيم: ١٢)
چرا ما بر خدا توكل نكنيم در حالى كه راههايمان را به ما نشان داده است. ما در برابر آزار شما [دشمنان] شكيبايى مىكنيم و متوكّلان بايد بر خدا توكل كنند.
امام صادق (ع) فرمود:
رسول خدا (ص) در غزوه «ذات الرقاع» زير درختى فرود آمد، پس از لحظاتى، سيل ميان او و يارانش فاصله انداخت، مسلمانان منتظر ماندند سيل قطع شود تا به پيامبر (ص) ملحق شوند. در اين اثنا مردى از مشركان، آهنگ كشتن پيامبر را كرد و با شمشير به سوى او شتافت وقتى در برابر آن حضرت قرار گرفت، گفت: چه كسى تو را از دست من نجات مىدهد؟ رسول خدا (ص) فرمود:
پروردگار من و تو. در اين لحظه جبرئيل بر سينه مشرك كوفت و او نقش زمين شد، رسول خدا (ص) شمشير برگرفت و بر سينهاش نشست و فرمود: اينك چه كسى تو را از چنگ من نجات مىدهد؟ مرد مشرك با خوارى پاسخ داد:
بزرگوارى و گذشت شما! آن حضرت دست از او برداشت و رهايش كرد. در حالى كه آن مرد مشرك مىگفت: به خدا سوگند تو بهتر و بزرگوارتر از من هستى! امير مؤمنان (ع)- كه در همه جنگها و غزوات، پيروز و فاتح بود- همواره با اتكاى به قدرت لايزال الهى پيكار مىكرد و از او مدد مىجست، چنانكه خود پيرامونِ پيروزى در جنگ خيبر- كه چيزى شبيه معجزه بود- فرمود: