سيره اخلاقى معصومين - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٣٠
آنكه خداى سبحان نامحدود است و هيچ وصفى او را در بر نمىگيرد، پس هر گونه كه وصف شود، خدا از آن برتر است و هر چه گمان شود كه او خدا است، قطعاً خدا نيست، ولى خداوند سبحان بندگانى دارد كه آنها را خالص و خاص خود گردانيده و از هر گونه شائبه شرك منزهند. خداوند خود را به آنان شناخته و جز خويشتن را از يادشان برده. خدا را به خوبى مىشناسند و ديگران را نيز به وسيله خدا مىشناسند.
چنين كسانى وقتى خدا را در جان خويش توصيف مىكنند، وصفشان در خور ساحت كبريايى اوست و اگر با زبان وصف او گويند- چون الفاظ نارسا و معانى آن محدود است- به نارسايى بيان و لكنت زبان اعتراف مىكنند؛ چنان كه رسول خدا (ص)- كه سرور مخلَصان است- فرمود: «من نمىتوانم ثناى تو بگويم، تو آن گونهاى كه خود ثنايت را گفتهاى.» «١» بنابراين، بندگان غير مخلَص براى ياد و تسبيح و توصيف خدا بايد به در خانههاى رفيع معصومين (ع) بيايند و از آنان ذكر و وصف الهى را بياموزند.
جلوههاى ياد خدا در بوستان عصمت افزون بر آنچه ياد شد، زبان و ظاهر معصومين (ع) نيز همواره با ياد يار پرطراوت و مترنم است و ذكر زبانى آن پاكان معصوم نيز دل و ديده را مىربايد و راهى به سوى دلدار مىگشايد. جالب اينكه چنين حالتى از آغاز تا پايان زندگى، آنان را همراهى مىكند. امام كاظم (ع) فرمود: «هنگامى كه رسول خدا (ص) تولد يافت، دست چپش را بر زمين نهاد و دست راستش را بلند كرد و زبان به توحيد گشود. «٢»