سيره اخلاقى معصومين - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٢١
خدا مىايستد، نورش براى فرشتگان تجلّى مىكند و خداى بزرگ به فرشتگان مىگويد: «اى ملائكه من! به كنيزم فاطمه- كه سرور همه كنيزان من است- بنگريد، كه در پيشگاه من ايستاده، اندامش از ترس من مىلرزد و با تمام وجودش به پرستش من روى آورده است. شما را شاهد مىگيرم كه من شيعيان او را از آتش [دوزخ] ايمن گرداندم. «١» امام حسن مجتبى (ع) نيز هنگام وضو گرفتن، رنگ رخسارش دگرگون مىشد و اعصابش مىلرزيد، از او سبب را پرسيدند، پاسخ داد: «براى كسى كه در پيشگاه صاحب عرش مىايستد، شايسته است كه رنگ كه رنگ چهرهاش زرد شود و بدنش به لرزه افتد.» «٢» در حالات حضرت امام زينالعابدين (ع) آوردهاند كه روزى به نماز ايستاده بود و فرزند خردسالش- محمد- در چاه نسبتاً عميقى افتاد، مادر كودك با ديدن اين منظره، شيونكنان به سوى چاه دويد و از امام كمك طلبيد. ولى امام همچنان به نماز مشغول بود و آن را به بهترين وجه به پايان برد، آنگاه نزديك چاه آمد، دست دراز كرد [و به قدرت خداوندى] كودك را از چاه به در آورد و تحويل مادرش داد و فرمود: بگير! اى ضعيفالايمان! من در رابر خداى جبّار قرار داشتم، اگر از او روى مىگرداندم، او از من، روى مىگرداند. «٣» امام عسكرى (ع) در وقتى كه سخت بيمار بود و ساعتهاى آخر عمرش را مىگذراند، برايش دارو آوردند، ولى آن را نياشاميد و فرمود: نخست، آب بياوريد تا وضو بگيرم. آنگاه نماز صبح را به جاى آورد، سپس ظرف