سيره اخلاقى معصومين - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٨
نمازگزار سالك، هماره با جان و دل از مشهورى به مستور سفر مىكند تا نه از شهرت، نامى باشد و نه از سُترت، اثرى و نه از راز نشانى و نه از نماز عيانى و نه از نمازگزار اسمى. بلكه تنها معبود ديده مىشود و بس.» «١» آنچه پيرامون «راز نماز» و حقايق آن در دسترس عالمان جستجوگر قرار گرفته رشحاتى از درياى موّاج عصمت و طهارت است و ديگران را به حريم قدس آن راهى نيست «تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشد» يكّه تازان ميدان توحيد و محرمان اسرار الهى كم و بيش، ياران راز دار خويش را درحد ظرفيتشان از اسرار غيبى و ملكوت و حقايق عالم آگاه مىساختند، ولى؛ هر كه را اسرار حق آموختند مُهر كردند و دهانش دوختند امير مؤمنان (ع) دست بر سينه سترگ خويش نهاد و فرمود:
انَّ هيهُنا لَعِلْماً جَمّاً لَوْ اصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً «٢» اينجا آكنده از دانش است اگر باظرفيتانى مىيافتم!! بدون ترديد آنچه سخن متين و حكيمانه پيرامون پديدههاى دو سرا در دسترس مردم است از آبشخور وحى سيراب گشته، گرچه آنچه در سينه آنان است بسيار بيشتر از مقدارى است كه در دسترس ما مىباشد.
شخصى به نام رِزام، در حضور منصور دوانقى، از حضرت صادق (ع) پيرامون نماز و حدود آن مىپرسد. امام پاسخ مىدهد: «نماز چهار هزار حدّ دارد كه تو يكى از آنها را هم نمىتوانى مراعات كنى!» رزام اصرار