راههاى تقويت باورهاى دينى - نگارش، حمید - الصفحة ٩٩
هر كس به فقر مبتلا مىشود به چهار خصلت مبتلا شده است: به سستى در يقين، كاستى در عقل و خرد، ضعف در دين، و كم حيايى در چهرهاش. بنابراين از فقر به خدا پناه مىبريم.
آرى فقر و نادارى، ضعف دينى و به تبع آن بازدارندگى از انجام وظايف دينى را به همراه دارد. از منظر بعضى از انديشمندان، فقر و بينوايى، قشرهاى محروم اجتماع را از لحاظ دينى به دو بخش تقسيم مىكند: ١. بخش جدا شده از پيكر دينى ٢. بخشى دور مانده از صفوف دينى.
بخش اول آن است كه فقر به دين آسيب رسانده و سبب سستى معتقداتش شده است و در شرف آن است كه به بىاعتقادى (عملى و سپس نظرى) بينجامد. چنين انسانى به پرتگاههاى شك و سستى اعتقادى و گاهى در مورد برخى به الحاد كشانده مىشود و بدين گونه از حوزه معتقدان بيرون مىرود و از پيكره عام دينى همچون اندام فروافتادهاى جدا مىگردد. در اين هنگام به صورت شكار صياد يا بازيچه يك فرد گمراه در مىآيد. از اين جا بود كه پيامبر بزرگوار و امامان مىكوشيدند تا قوت روزانه، نفقه و حتى هيزم را خود شخصاً در تاريكىهاى شب به محرومان برسانند و آنان را از اين پرتگاهها و مهلكهها نجات دهند و رساندن مال و امكانات را به فقيران، كمك به دين و ديندارى و يافتن توان بر عمل به احكام دين براى ايشان به شمار مىآورند.
بخش دوم آن است كه در مقابل پيامدهاى زيان بخش و منفى فقر ايستادگى مىكند جام محنت آن را با استوارى مىنوشد و دين خود را نگاه مىدارد و يقين خويش را در دژى دور از دسترس عوامل مخرب ايمن مىسازد و اين همه را با بردبارى و تحمل رنج يا توكل و صلاح به انجام مىرساند. با اين وصف چنين كسى در دو جانب از صفوف دينى دور مىماند: ١. جانب فردى ٢. جانب اجتماعى. جانب فردى از آن لحاظ قدرت و امكانات آن را ندارد كه به وظايف دينى چنان كه بايسته و شايسته است يا در بسيارى از موارد چنان كه صحيح است عمل كند و اين خود نتيجهاى از استيلاى فقر و فشار آن است. چه بسيار اعمال عبادتى است كه فقرا و ناكامان قادر به اداى آنها نيستند. ب: جانب اجتماعى، بدان جهت كه براى فقير امكان آن وجود ندارد كه در مجامع دينى حضور يابد. فرد بينوا كمتر مىتواند نقش جدى در عيد قربان و عيد فطر و به همين گونه در نماز جمعه و در عيد بزرگ اسلامى يعنى عيد غدير داشته باشد؟ و چگونه مىتواند به حج خانه خدا برود و در اجتماع بزرگ شركت جويد؟ او از معنويات نيز به همان